باسلام به وبلاگ طلبگی(میثــــم تمّار) خوش اومدین
برای دسترسی به مطالب گذشته به قسمت آرشیو ماهانه رجوع فرمائید.
ابن ابيالحديد معتزلي كه به حسب ظاهر سني است در شرح نهجالبلاغه ميگويد:
تاريخ قبل از طوفان در دسترس نيست. ما نميتوانيم درباره قبل از طوفان سخني بگوييم ولي از طوفان به بعد تاريخش مدون است (تاريخ كافران، مسيحيان، زرتشتيان، يهوديان، مسلمانها، مردان، بادين، مردان بيدين همه مشخص است) نه در بين بيدينها مردي به بزرگي علي آمد، نه در بين يهوديها، نه در بين مسيحيها، نه در بين زرتشتيها، نه در بين مسلمانها ؛
ميگويد: ما علي را از منظر جهاني ميبينيم، از نظر انساني ميبينيم، كاري كرد كه نه مسلمان، نه يهودي، نه مسيحي، نه زرتشت، نه بيدين و نه بادين كرد. علي، علي است.
در جريان علي چنين حرفي است كه از طوفان نوح به بعد كسي همتاي علي نيامد (در هيچ ملتي) و اين علي همسنگ و همتراز با فاطمه است. اگر كسي خواست ببيند فاطمه چقدر مقام دارد، بايد بگويد همتاي علي است. اگر درباره اين بيبي سخن مطرح است، براي آن است كه او خيلي بزرگ است جبرئيل براي هر پيغمبري نازل نميشود. اما بعدهجرت رسول خدا به دارالقرار بر این بانوی دوسرا جبرئیل نازل میشد....
سرّ حجيت حضرت زهرا (سلاماللهعليها) بر ائمه
اينكه گاهي عليبنابيطالب (سلام الله عليه) به سخنان بيبي استشهاد ميكند كه فاطمه چنين گفته است اين استدلال به قول حجتالله است ؛ اما سر اينكه او حجت بر معصوم هم هست، اين است كه ائمه (عليهم السلام) عالم غيباند «بما كان وبما يكون وَبما هو كائن الي يوم القيامة»؛
اما منابع علمي اينها گاهي از رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) شنيدهاند، گاهي از باطن قرآن كمك ميگيرند و گاهي از مصحف فاطمه [است] وقتي امام معصوم (سلام الله عليه) دارد خبر غيب ميدهد؛ از او سؤال ميكنند كه اين خبر غيب را از كجا گرفتهاي. ميگويد: در مصحف مادرمان [است] خب، اين مصحف فاطمه چيست؟ همان است كه جبرئيل (سلام الله عليه) نازل ميشد و اين معارف را ميفرمود و وجود مبارك فاطمه (سلام الله عليها) تلقي ميكرد؛
بعد به اميرالمؤمنين ميفرمود [و] اميرالمؤمنين املاي او را نوشته و كتابت ميكرد (كاتب اين بخش از وحي هم بود)، شده مصحف فاطمه. آن وحي تشريعي بود كه با انقطاع عمر مبارك رسول گرامي (عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) به پايان رسيد.
حكمت نيايش با زبان
با اين كه او داناى آشكار و نهان است و با اين كه «يَعْلَمُ خائِنَةَ اَلْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي اَلصُّدُورُ (او دقيقترين انحراف چشم و آن چه در لابلاى روان انسانى مخفى است مىداند).
با اين حال خود او فرمان داده است كه او را بخوانيم و با او به مناجات بپردازيم:
اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ
مرا بخوانيد شما را اجابت خواهم كرد
«وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدَّاعِ إِذا دَعانِ» (اگر بندگانم از من بپرسند، به آنان بگو: من به آنها نزديكم دعاى كسى را كه مرا بخواند پاسخ خواهم گفت).
با اين حال بايستى او را با زبان هم بخوانيم. چرا؟ ..........
درادامه دنبال بفرمائید
سلمان پس از رحلت رسول اکرم«صلی الله علیه وآله» مدتی از خانه بیرون نیامد. او خود میگوید:
پس از ده روز از خانه بیرون آمدم. حضرت علی«علیه السلام» مرا دید و فرمود: "پس از پیامبر درباره ما کملطفی کردی." عرض کردم: "مولای من! کوتاهی نبود، بلکه غم دوری پیامبر«صلی الله علیه وآله» مرا خانهنشین کرده، مانع آن شد که به دیدار شما بیایم." آن حضرت فرمود: "به خانه فاطمه«علیها السلام» برو که مشتاق دیدار تو است و هدیهای از بهشت برایت نگه داشته است."
از ایشان سئوال کردم: مگر بعد از پیامبر«صلی الله علیه وآله» نیز از بهشت برای شما چیزی میآید؟! آن حضرت جواب داد: "همین دیروز آمد."
من به خانه حضرت زهرا«علیها السلام» آمدم. ایشان در حجاب و پوشش بود سپس فرمود: "ای سلمان! در حق ما کوتاهی کردی."
عرض کردم: "ای یادگار پیامبر«صلی الله علیه وآله» چنین نیست." آن حضرت فرمود:
"پس بنشین و گوش کن. دیروز تشنه بودم در خانه نیز قفل بود، در این فکر بودم که چگونه وحی قطع شد و چرا فرشتگان دیگر به خانه ما نمیآیند!؟ در این هنگام در خانه باز شد و سه فرشته وارد شدند که از نظر زیبائی کسی را مانند آنها ندیده بودم از آنها پرسیدم: اهل مکهاید یا مدینه؟ گفتند:
نه اهل مکهایم و نه اهل مدینه و نه اهل زمین، بلکه از جمع حورالعین و از دارالسلام هستیم خدا ما را بهسوی شما فرستاده است و ما مشتاق دیدار شمائیم سپس خود را معرفی کردند و معلوم شد که آنها در بهشت همسر مقداد و اباذر و سلمان هستند.
ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن
خیری ندیده ایم از این اختیارها
باید برای دیدن تو "مهزیار" شد
یعنی گذشتن از همگان "محض یار" ها
دیگر برای تو صدقه رد نمی کنم
بیهوده نیست اینکه گره خورده کارها
یک بار هم مسیر دلم سوی تو نبود
اما مسیر تو به من افتاد بارها
شب ها بدون آمدنت صبح می شوند
برگرد ای توسل شب زنده دارها
این دست ها به لطف تو ظرف گدایی اند
یا ایها العزیز تمام ندارها
الهی عجل فرجه
ویژگیهای شیعه از دیدگاه فاطمه زهرا
مردی به زنش گفت: "برو نزد حضرت زهرا «علیها السلام» و درباره من پرسش کن که آیا من از شیعیان شما هستم یا خیر!"
آن زن نزد حضرت رفت و پرسید. حضرت فرمود: "به او بگو: اگر به آنچه به تو دستور دادهایم، عمل میکنی و از آنچه که نهی کردهایم، خویشتن داری مینمایی تو از شیعیان ما هستی وگرنه نیستی." زن برگشت و فرمایش حضرت را به شوهرش گفت. آن مرد گفت: "ای وای! چهکسی پیدا میشود که از گناه و خطا دور باشد من همواره در جهنم خواهم بود، زیرا هر کس از شیعیان آنان نباشد در آتش جهنم جاودان است.
" زن نزد حضرت زهرا«علیها السلام» آمده سخنان شوهرش را برای ایشان بازگو کرد. حضرت فرمود: به او بگو: "این چنین نیست. شیعیان ما از بهترین افراد اهل بهشتند، هرکس ما را دوست داشته باشد و دوستان ما را دوست و دشمنان ما را دشمن داشته باشد و با قلب و زبان طرفدار ما باشد، اگر با اوامر و نواهی ما در دیگر گناهان مخالفت کند از شیعیان ما نخواهد بود ولی در عین حال در بهشت است،
اما پس از آنکه در این دنیا به بلایا و گرفتاریها و یا در صحرای محشر و قیامت به انواع شداید و سختیها و یا در طبقه بالای جهنم گرفتار عذاب شدند، بهخاطر محبتی که نسبت به ما داشتهاند، ما نجاتشان میدهیم و آنان را به نزد خود منتقل میکنیم.
آثار محبت به حضرت زهرا در آخرت
محبت اهلبیت پیامبر به ویژه محبت به ساحت مقدس حضرت زهرا«علیها السلام» علاوه بر نقش تربیتی و انسانسازی و تصفیهگری که دارد و علاوه بر آنکه بعنوان پاداش رسالت رسول گرامی میباشد در برزخ و در عالم آخرت نیز دارای آثار و برکات گوناگون میباشد که از عرفانیترین آن آثار نائل شدن به مقام معیّت با پیامبر عالیمقام در بهشت است. امّا نتایج و آثار دیگری نیز دارد که به نقل یک روایت در این مورد کفایت میکنیم:
قال رسول الله «صلی الله علیه وآله»: مَنْ اَحَبَّ فاطِمَةَ ابْنَتِی فَهُوَ فِی الجَنَّةِ مَعی وَ مَنْ اَبْغَضَها فَهُوَ فِی النَّارِ یا سَلمانُ حُبُّ فاطِمَةَ یَنْفَعُ مِائَةً مِنَ المَواطِن اَیْسَرُ تِلْکَ المَواطِنِ المَوتُ والقَبْر و المیزانُ والصِّراطُ والُمحاسَبَةُ فَمَنْ رَضِیَتْ عَنْهُ اِبنتی رَضِیتُ عَنْهُ وَ مَنْ رَضِیتُ عَنْهُ رَضِیَاللَّهُ عَنْهُ وَ مَنْ غَضِبتُ عَلَیْهِ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ یا سلمانُ وَیلٌ لِمَن یَظْلِمُها وَ یَظْلِمُ بَعلَها وَ وَیلٌ لِمَن یَظْلِمُ ذُرِّیَّتَها.
[رسول خدا«صلی الله علیه وآله» به سلمان فرمود: ای سلمان!
هر کس فاطمه دختر مرا دوست بدارد او با من در بهشت است و هر کس او را دشمن بدارد او در آتش است. ای سلمان! حبّ فاطمه«علیها السلام» در صد جایگاه از مواطن سود میدهد. آسانترین آن مواطن مرگ و قبر و میزان و صراط و محاسبه است.
هر کس از او، دخترم راضی باشد من از او راضیم و هر کس من از او راضی باشم خدا از او راضی باشد و هر که بر او خشم کند من بر او خشم کنم و هر کس بر او خشم نمایم خدا بر او خشم کند. ای سلمان! وای بر کسیکه به او و شوهرش ستم کند. وای به کسیکه به ذریه او ستم کند."
تا ظهورت چه قدر فاصله داریم آقا
آه از جمعۀ بی تو گله داریم آقا
زلـف شـب را به سراپـای سحـر می ریــزم
تا خود صبح به راه تو قمر مـی ریـــزم
ساحل چشــم من از شوق به دریا زده است
چشم بسته به سرش موج تماشا زده اسـت
جمعـه را سرمه کشیدم كه مگر برگردی
با همان سیصد و دلتنگ نفر برگردی
زندگی نیست ممــات است، تو را کم دارد
دیدنت ارزش آواره شدن هـــــــــــــــم دارد
بزرگی می گوید:
2خصلت ،پسندیده اهل دل است :
سخن دلپذیر ودل سخن پذیر وعیب مردم رانمودن عیب خودرابه مردم نمودن است.
علت آبادانی ساختمان کلیساهاو کنیسه ها وخرابی زود هنگام ساختمان مساجد
نقل است كه ميرابوالقاسم فندرسكى در ايام سياحت به يكى از ولايات كفّار رسيد و با اهل آنجا از هر نوع گفتگو و مخالطه نمود.
روزى جمعى از اهل آن ولايت گفتند: از جمله امورى كه دلالت بر حقيّت مذهب ما و بطلان مذهب شما مىكند آن است كه معابد و كليساى ما كه حال قريب به دوهزار سال يا سه هزار سال است كه بنا شده و مطلقاً اثر خرابى و سستى در آن راه نيافته و اكثر مساجد شما به صدسال باقى نمىماند و خراب مىشود و نظر بر اينكه حقيقت هر چيزى حافظ آنست پس مذهب ما برحقّ است.
سيد در جواب گفته:
درادامه بخوانید........
مراغرض زنمازآن بودکه یکساعت
غم فــــــــــراق توراباتو رازبگذارم
وگرنه این چه نمازی است که هرساعت
نشسته روی به محراب ودل به بازارم
مولوی
سلمان محمدی (ص)می گوید:جناب فاطمه(س) رادیدم دردرون خانه قرآن تلاوت می فرمایدوکسی خدمتش مشرف نیست وآسیا بدون محرکی درحرکت است وگندم آرد می کند. پس ازروی تعجب خدمت حضرت رسول عرضه داشت . آن بزرگوارتبسم فرموده به سلمان گفت:
ان ابنتی فاطمه ملا الله قلبها وجوارحها ایمانا الی مشاشها...
به درستی که قلب وجوارح دختر من فاطمه را خداوند پرازایمان کرده تا استخوانهای بزرگ بدن مبارکش...
به به چه مادری دارد امام زمان عجل الله تعالی فرجه که حق عضوعضوبدن خودرابه نحوکمال ادا فرمودبخلاف اهل معصیت که حق اعضا وجوارح خود را ادا ننموده ودائما مدیون نعمت های الهی هستند
حكايت عجيب ازنوروز ومهمانی درقبرستان
وقتى كه من در سن شانزده يا هفده سال بودم، عيد نوروزى بود در اصفهان به اتفاق پدر خود و جمعى از دوستان و همصحبتان به بازديد عيد به خانههاى آشنايان مىرفتيم.
اتفاقاً روز سهشنبه بود به عزم ديدن آشنائى رفتيم .در قبرستانى نزديك خانه او بود مكث كرده شخصى را فرستاديم تفحص كند كه او در خانه است يا نه؟
بر سر قبرى نشستيم. يكى از رفقا به عنوان مطايبه گفت:
اى صاحب قبر آخر ايام عيد است به ديدن هر كه رفتيم تعارفى كرد و شيرينى و ميوه آورد چرا تو چنين بىتعارفى؟
ناگاه از قبر آوازى برآمد كه ببخشيد ندانستم شما اينجا خواهيد آمد سهشنبه آينده وعده است همين جا تا من نيز تعارف بجا آورم، ما از شنيدن اين آوازمتوحش شديم و از جا برخاستيم متحير و مضطرب مانده به منازل خود مراجعت كرديم و متيقن شديم كه تا سه شنبه آينده ما همه خواهيم مرد.
مشغول توبه و وصيت و تنقيح امور خود شديم تا روز سهشنبه آينده با هم مجتمع شده گفتيم بيائيد تا بر سر قبر او رويم ببينيم چه روى مىدهد.
مجتمعاً بر سر قبر او رفتيم يكى از ما گفت:
كه اى صاحب قبر به وعده وفا كن، ناگاه ديديم قبر شكافته شده و درى پيدا گرديد و آوازى آمد كه بسم اللّه قدم رنجه فرمائيد و پلهاى چند ظاهر شد و ما در نهايت حيرانى پائين رفتيم، دهليزى طولانى سفيد كرده روشن نمايان شد
و شخصى در آنجا ايستاده پيش افتاد و دلالت مىكرد چون دهليز تمام شد باغى در نهايت طراوت و صفا ظاهر و در آنجا نهرهاى آب جارى و درختهاى مشتمل بر أنواع ميوههاى جميع فصول و بر آن درختان انواع مرغان خوش ألحان،
و ازخيابانى كه مقابل دهليز بود رفتيم در ميان باغ به عمارتى رسيديم ساخته و پرداخته در نهايت زينت و اطراف آن به باغ گشوده پس داخل آن عمارت شديم.
شخصى در نهايت جمال و صفا نشسته و جمعى از ماه لقايان كمر خدمت آن بر ميان بسته، چون ما را ديد از جا برخاست و عذرخواهى نمود و ترغيب كرد و انواع شيرينيها و ميوهها كه مثل آن نديده بوديم آورد و ما متحير كه ما در اينجا خواهيم ماند يا بازگشتى خواهيم داشت بعد از ساعتى برخاستيم تا به بينيم چه روى خواهد داد.
آن شخص ما را مشايعت كرد تا دم دهليز، پس پدر من از او سؤال كرد كه تو كيستى و اينجا كجاست.
گفت من فلان مرد قصابم در بازارچهاى كه نزديك اين قبرستان است دكان قصابى داشتم و عملى به جز اين نداشتم كه هرگز كم نفروختم
و اول وقت نماز كه داخل مىشد و صداى مؤذن بلند مىشد اگر گوشت در ترازو بود نمىكشيدم و به مسجد كوچكى كه در آن نزديكى بود به نماز جماعت حاضر مىشدم و بعد از مردن اين موضع را به من دادند و در هفته گذشته كه شما اين سخن را به من گفتيد مأذون به راه دادن نبودم و اين هفته اذن گرفتم.
بعد هر يك از ما از مدت عمر خود سؤال كرديم و او جواب مىگفت: از آن جمله شخص مكتب دارى را گفت: تو زياده از نود سال عمر خواهى كرد و او هنوز زنده است و مرا گفت: تو فلان قدر، و حال پانزده سال ديگر باقى است.
منبع: خزائن مرحوم نراقی