خیر وسعادت از دیدگاه ارسطو وابن سینا
ارسطوى حكیم، كتاب ((اخلاق)) خود را با این فصل آغاز نموده والحق والانصاف كه راءى او در این باب صائب بوده است ؛ مى گوید:
آغاز تفكر، پایان عمل و پایان تفكر، آغاز عمل است. مثلاً نجّار تا در آغاز تصوّر فایده تختخواب را نكند هرگز به فكر ساختن آن نمى افتد وتا كیفیت ساختن آن را به طور كامل در ذهن نیاورد به ساختن آن نمى پردازد و تا ساخته نشود فایده آن كه در آغاز یك فكر بیشتر نبود حاصل نمى شود، هكذا عاقل تا تصوّر خیر و سعادت را كه نتیجه كمال نفس هستند نكند به فكر تحصیل كمال نمى افتد و تا آن خیر و سعادت حاصل نگردند براى او فایده اى در بر ندارد.
و بوعلى؛ از زبان ارسطو نقل مى كند كه در كتاب اخلاق خویش گفته است:((نوجوانان یا كسانى كه در حال و هواى آنان بسر مى برند از این كتاب بهره چندانى نمى برند و منظور از نوجوانان، افراد كم سنّ و سال نیست؛ چرا كه عمر را در این باب تاءثیرى نیست؛ بلكه مراد كسانى هستند كه به شهوات جسمى پرداخته اند)).
آنگاه استاد ابوعلى در كتاب اخلاق خود مى گوید:((و من كه در این فصل از كتاب خویش بحث از خیر و سعادت كردم. نمى خواستم كه اینگونه افراد به آن برسند بلكه قصدم آن است كه به گوش آنها برسد و متوجّه بشوند كه بشر مى تواند به خیر و سعادت دست یابد تا انگیزه اى در آنها پیدا شود و اگر توفیق رفیقشان گردید به آن راه یابند)).
ما نیز مى گوییم: به عقیده حكماى پیشین خیر بر دو نوع است: 1 - خیر مطلق 2خیر نسبى.
((خیرمطلق)) غایة الغایات است كه مقصود از وجود آن وجود همه موجودات مى باشد
و ((خیر نسبى)) آن است كه در راه رسیدن به آن خیر مطلق مؤ ثر و وسیله مناسبى باشد.
((و سعادت)) نیز مانند خیر است ولى در مقام مقایسه با هر شخصى باید بررسى شود و آن عبارت از رسیدن به كمال با حركت ارادى نفسانى است. پس سعادت هر انسانى غیر از سعادت انسانهاى دیگر است، در حالى كه خیر در همه انسانها یكسان است.
برخى، در مورد حیوانات نیز اطلاق لفظ سعادت نموده اند ولى در اصل این اطلاق مجازى است؛ زیرا رسیدن به كمال از سوى حیوانها برخاسته از روى فكر و اندیشه نیست بلكه ناشى از غریزه و طبیعت آنهاست پس سعادت حقیقى نیست.
و امّا دلیل اینكه گفتیم خیر در همه یكسان است این است كه هر حركتى و فعالیتى به منظور رسیدن به هدفى صورت مى گیرد و عقلاً صحیح نیست كه شخصى بدون هدف تلاش و فعالیتى بكند و هدف هر كارى باید منتهى به خیرى گردد وگرنه بى حاصل و عبث خواهد بود و عقلاً قبیح و زشت مى باشد. پس اگر آن هدف فى نفسه خیر باشد خیر مطلق است و اگر موجب رسیدن به خیر بالاترى باشد خیر نسبى نامیده مى شود. و چون فكر و اندیشه همه عاقلان متوجه خیر مطلق است، پس همه در آن مشترك و یكسان هستند و لذا ضرورى است كه آن را شناخته و همّت بر كسب آن بگمارند و از توجه به خیرات نسبى متفرقه احتراز كنند و اشتباها شرّ را به جاى خیر نگیرند.





*درامتداد ظهور طالب حضوریم