آرزوی پیامبران


آرزوی پیامبران خدا...

امام صادق علیه السلام فرمودند: هیچ پیامبری ازپیامبران خدا درآسمانها وزمین نیست مگراینکه ازخدای متعال می خواهد که به اواجازه داده شود به زیارت امام حسین علیه السلام شرفیاب شود بهمین سبب همواره گروهی ازآنان درحال فرود امدن وگروهی  درحال بالا رفتن هستند.

ودرفضیلت زائر امام حسین همین بس که :

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ...تحضر زوارقبرابنها الحسین

یعنی به دیدارزائر قبر فرزندش حسین رفته وبرای او طلب مغفرت وآمرزش می کند.

طوبی لزوار الحسین...

 

دل دست ما که نیست، اسیر شما شده

از لحظه ای که با حرمت آشنا شده...

خواب و قرار را دگر از دست داده است

ذکرش مدام کرب و بلا، کربلا شده....

 

نائب الزیاره همه دوستان ایمانی-نجف وکربلا. اربعین 92

یاعلی

عریضه ای عرض محضر

 

نامه‌ای از امام مهدی(عج)

 اسحاق بن يعقوب مي‌گويد: در مورد برخي از مسائل كه براي من مشكل شده بود توسط جناب محمدبن عثمان ـكه خدا از او و پدرش راضي باد ـ [نايب خاص حضرت بقيةالله، عجل‌الله تعالي فرجه الشريف در زمان غيبت صغري] عريضه‌اي به پيشگاه مقدس آن حضرت علیه‌السلام تقديم داشتم كه جوابي از ناحيه‌ی مقدسه بدين شرح واصل شد:

 خداوند تو را به حق هدايت كند و ثابت قدم بدارد.

 در خصوص علت غيبت سؤال كرده بوديد. خداوند متعال در قرآن كريمش مي‌فرمايد:

 

"اي اهل ايمان! از چيزهايي كه جواب آنها را نمي‌توانيد تحمّل كنيد و ناراحت مي‌شويد، سؤال نكنيد"

 

بدانيد كه هركدام از پدران و اجداد من بيعت يكي از طاغوت‌هاي زمان خويش را به گردن داشتند؛ ولي من وقتي قيام مي‌كنم، بيعت هيچ يك از گردن‌كشان و طاغوت‌هاي زمان را برگردن ندارم.

 اما، نحوه‌ی استفاده و انتفاع از وجود من در زمان غيبت كبري همانند استفاده از خورشيد در يك روز ابري است.

 آگاه باشيد كه وجود من، موجب بقاي كره‏ی زمين و امان براي همه‏ی مخلوقات است. همچنان كه ستارگان موجب امان اهل آسمانند. بنابراين درهاي سؤال را بر آنچه براي شما سودي ندارد و آن‌را از شما نخواسته‌اند، ببنديد.

 براي تعجيل در امر ظهور و فرج ما بسيار دعا كنيد، كه فرج شما در همين دعا كردن است. و سلام بر تو اي اسحاق بن يعقوب و بر هر كه راه هدايت در پيش گيرد.

 

اکسیر اشک

 

یا قتیل العبرات

روزی آقای بهجت در رابطه با بزرگواری و اغماض ائمه اطهار ـ صلوات الله علیهم ـ فرمودند:

« در نزدیکی نجف اشرف، در محل تلاقی دو رودخانه فرات و دجله آبادیی است به نام «مصیب»، که مردی شیعه برای زیارت مولای متقیان امیر المؤمنین علیه السلام از آنجا عبور می کرد و مردی از اهل سنت که در سر راه مرد شیعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون می دانست وی به زیارت حضرت علی علیه السلام می رود او را مسخره می کرد.

حتی یک بار به ساحت مقدس آقا جسارت کرد، و مرد شیعه خیلی ناراحت شد. چون خدمت آقا مشرف شد خیلی بی تابی کرد و ناله زد که: تو می دانی این مخالف چه می کند.

آن شب آقا را در خواب دید و شکایت کرد آقا فرمود: او بر ما حقی دارد که هر چه بکند در دنیا نمی توانیم او را کیفر دهیم. شیعه می گوید عرض کردم: آری، لابد به خاطر آن جسارتهایی که او می کند بر شما حق پیدا کرده است؟! حضرت فرمودند: بله او روزی در محل تلاقی آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه می کرد، ناگهان جریان کربلا و منع آب از حضرت سید الشهدا علیه السلام به خاطرش افتاد و پیش خود گفت: عمر بن سعد کار خوبی نکرد که اینها را تشنه کشت، خوب بود به آنها آب می داد بعد همه را می کشت، و ناراحت شد و یک قطره اشک از چشم او ریخت، از این جهت بر ما حقی پیدا کرد که نمی توانیم او را جزا بدهیم.

آن مرد شیعه می گوید: از خواب بیدار شدم، به محل برگشتم، سر راه آن سنی با من برخورد کرد و با تمسخر گفت: آقا را دیدی و از طرف ما پیام رساندی؟! مرد شیعه گفت: آری پیام رساندم و پیامی دارم. او خندید و گفت: بگو چیست؟ مرد شیعه جریان را تا آخر تعریف کرد. وقتی رسید به فرمایش امام علیه السلام که وی به آب نگاهی کرد و به یاد کربلا افتاد و ...، مرد سنی تا شنید سر به زیر افکند و کمی به فکر فرو رفت و گفت: خدایا، در آن زمان هیچ کس در آنجا نبود و من این را به کسی نگفته بودم، آقا از کجا فهمید. بلافاصله گفت: أشهد أن لا إله إلا الله، و أن محمداً رسول الله، و أن علیاً أمیرالمؤمنین ولیّ الله و وصیّ رسول الله و شیعه شد.»