درمسیر کاروان

 

 من تبعنی فانه منی... هرکس راه ماراطی کند ازماست. ابراهیم ایه ۳۶

هر کسی خواسته باشد به خدایی برسد

 باید از کشتی تو راهنمایی برسد

 نه فقط فطرس پر سوخته ی تو حتی

 بی تو جبریل محال است به جایی برسد

 سر به زیر قدم توست بها می گیرد

 پس چه بهتر سر ما نیز به پایی برسد

 نیستم عاشق اگر منت درمان بکشم

 به روی چشم اگر از تو بلایی برسد

 وقت تو وقت شریفی است ولی بین مسیر

 منتظر می شوی این قدر گدایی برسد

 بعد از این وقت کرم پشت در خانه مرو

 بگذار این دل ما هم به نوایی برسد

 ما هنوزم که هنوز است سر کار تواییم

 تا ببینیم که از تو چه عطایی برسد

 طلب ماست نداریم همین ما را بس

 اگر از مادر تو چند دعایی برسد

 

 رحمت واسعه ات کیسه ی ما را پر کرد

 این چه لطفی است به هر بی سر و پایی برسد

 گریه کن های تو همسایه ی زهرا هستند

 بگذارید فقط روز جزایی برسد

 یا حسین است و یا ذکر شریف زینب

 اگر از ما به صف حشر صدایی برسد

 به پریشانی گیسوت قسم نزدیک است

  که به ما هم خبر کرببلایی برسد                    

                        کربلا منتظر ماست.......

 

بیــــا . . .

 

اگرخدایک " بیا " به مابگویدکافی ست،

چون امرخداعین ایجاد وکن فیکون است؛دیدی امام حسین علیه السلام یک بیا به زهیر گفت چه شد واو را چگونه ساخت ؟! امیدوارم به همه ماهم یک " بیا " بفرماید.

فرمودند همه زمین ها کربلا وهمه روزها عاشوراست ولی نفرمودند همه شما امام حسینید؛گذاشت خودتان درک کنید.

بقول اهل دلی دلهای شیعیان ؛کربلا، عقل ها حسین علیه السلام ونفس ها،شمراست. خوب بررسی کنید که صبح تاشب ،کدامشان رادراموراتتان یاری میکنید.

کلماتی از مرحوم دولابی

من عاشق جمال حسینم همین و بس

 نابرده رنج گنج بمن داده فاطمه سلام الله علیها

 دست من و تو نیست اگر نوکرش شدیم

 خیلی حسین زحمت مارا کشیده است..........

 

اکمال دین یا متدینین !

 

غدیر صحنه دائمی امتحان امت پیامبر خاتم تا قیام قیامت...

روزکامل شدن ....یعنی چه؟ بوسیله چه؟  برای که؟

آیا تا رسیدن واقعه غدیر، دینی که خدای متعال بعنوان ختم ادیان فرستاده دارای نقصان است یا نه ،متدینین به این دین الهی دچار نقیصه هستند؟؟؟

بعبارتی با متن غدیر، نقص دین کامل شد یا نقص متدینین؟

 

محدوده زمانی غدیر محدود است یا نامحدود...آیامربوط به عصر حیات رسول الله بوده یا درتمامی قرون جاری است؟اگرهست به چه شکلی ؟

قبول ولایت مربوط به قالب جسمانی امیرالمومنین هست یا اینکه جامع بین جسم وروح که جاری درتمامی افراد وتمامی ازمنه باشد؟

چرا حضرت رسول از اعلان این امر برای امت هراسناک بود وبارها به تاخیر انداختند؟

بیعت با امیرالمومنین علیه السلام به چه معناست؟ دست به دست فشردن وبخ بخ که جواب نداد وفراموشی وانکار نتیجه نزدیک آن واقعه بود!!!

سئوال زیاده اما چون توی همین چندتای ابتدائی ردی ومشروطی ورپوزه زیاد داشتیم همین قدربسه !!

فهم حقیقی عید ولایت وامامت یعنی اتصال به امامی که منتظر بیعتی محکم درپس غیبت ماست.

عید الاعیاد مبارک

 الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت مولانا امیرالمومنین علی بن ابیطالب سلام الله علیه

 

هدیه خدا ..هادی

  اسعدالله ایامکم

      زیباتر از زیبایی

  خَیرٌ مِنْ الخیر فاعِلُهُ، و اَجْمَلُ من الجمیل قائِلُهُ، و اَرْجَحُ من العلم حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَرِّ جالِبُه، وَ اَهُوَلَ مِنَ الهَوْلِ راکِبُهُ؛

  بهتر از نیکی، نیکوکاری است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک تر از وحشت، آورنده آن است.بحارج75

 خدا، آری. روزگار، نه.

 روزی یکی از یاران امام هادی(ع) که بر اثر تصادف با حیوانی صدمه دیده بود، بر آن حضرت وارد شد و با اشاره به زخم هایی که برداشته بود، به روزگار بد می گفت. آن حضرت، خطاب به او سخنی به این مضمون فرمودند:

 روزگار را ملامت نکن؛ زیرا همه حوادث عالم به دست خداوند است و روزگار هیچ نقشی در پیدایش امور ندارد و غیر خداوند به گونه مستقل در زندگی مردم مؤثر نیستند و نیز فرمودند: «لاتَعُدْ و لاتَجْعَل للایام صنعاً فی حکم الله؛ یعنی برای روزگار اثر و نقشی در حکم خداوند، به حساب نیاور و قرار مده.». آن شخص با شنیدن سخنان امام7، به واقعیت امر، آگاه شد و توبه کرد  وسایل الشیعه

بیانات رهبری درباره امام هادی علیه السلام

حدیثی درباره کودکی امام هادی(ع) هست که نمی‌دانم شنیده اید یا نه، وقتی معتصم در سال ۲۱۸ هجری حضرت امام جواد(ع) را ۲ سال قبل از شهادت ایشان از مدینه به بغداد آورد، حضرت هادی (ع) که در آن وقت ۶ ساله بود، به همراه خانواده اش در مدینه ماند. پس از آنکه حضرت جواد(ع) به بغداد آورده شد، معتصم از خانواده حضرت پرس و جو کرد

و وقتی شنید پسر بزرگ حضرت جواد(ع) – علی بن محمد- ۶ سال دارد، گفت این خطرناک است، ما باید به فکرش باشیم معتصم شخصی را که از نزدیکان خود بود، مامور کرد که از بغداد به مدینه برود و در آنجا کسی را که دشمن اهل بیت است پیدا کند و این بچه را..

 

درادامه دنبال کنید................

ادامه نوشته

احیاء دین با نمک !

 

      حتی با نمک طعام...

حجة السلام والمسلمین قدس، یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید:

 « آقا همیشه سفارش می کردند برای احیای شریعت نگذارید سنتها فراموش شود وعرفیات یا بدعتها جای آن را بگیرد.

 روزی فرمودند:

 « مرحوم حاج شیخ مرتضی طالقانی ( ازاستادان اخلاق و علمای بزرگ نجف، که استاد اخلاق آقا نیز بوده است ) همراه با عده ای از علما از جمله آیت الله العظمی خوئی به افطار دعوت بودند، وقتی غذا آماده می شود و همگی سر سفره می نشینند حاج شیخ مرتضی طالقانی می فرماید: نمک در سفره نیست و اقدام به تناول غذا نمی کنند.


 با اینکه بین مجلس افطاریه تا آشپزخانه بسیار فاصله بوده ( و ظاهراً از خانه ای دیگر غذا می آورده اند ). به هر حال مرحوم طالقانی دست به غذا دراز نمی کند و دیگران حتی آیت الله خوئی نیز به احترام ایشان غذا شروع نمی کنند و طول می کشد تا نمک را بیآورند. بعد از ختم جلسه و هنگام رفتن، آیت الله خوئی خطاب به ایشان می فرماید:

 حضرت آقا، اگر شما به این اندازه به ظاهر سنت مقید هستید که اگر کمی نمک تناول نکنید غذا نمی خورید، پس در این گونه مجالس کمی نمک با خود همراه داشته باشید تا مردم را منتظر نگذارید. آقای طالقانی فوراً دست به جیب برده و کیسه کوچکی را درآورده و می فرماید: با خودم نمک داشتم ولی می خواستم سنت اسلامی پیاده شود و متروک نباشد...

 

ازلبیک گفتن تا لبیک شنیدن

 

سفری به خانه ی دوست...

الهى خانه كجا و خداوند كجا، طائف آن كجا و عارف اين كجا، آن سفر جسمانى است و اين روحانى، آن براى دولتمند است و اين براى درويش،

آن اهل و عيال را وداع كند و اين ماسوا را، آن ترك مال كند و اين ترك جان، سفر آن در ماه مخصوص است و اين را همه ماه و آن را يك بار است و اين را همه عمر، آن سفر آفاق كند و اين سير انفس، راه آن را پايان است و اين را نهايت نبود،

 آن مى‏رود كه برگردد و اين مى‏رود كه از او نام و نشانى نباشد، آن فرش پيمايد و اين عرش، آن محرم مى‏شود و اين محرم، آن لباس احرام مى‏پوشد و اين از خود عارى مى‏شود، آن لبّيك مى‏گويد و اين لبّيك مى‏شنود، آن تا به مسجد الحرام رسد و اين از مسجد اقصى بگذرد، آن استلام حجر مى‏كند و اين انشقاق قمر،

 آن را كوه صفا است و اين را روح صفا، سعى آن چند مرّه بين صفا و مروه است و سعى اين يك مرّه در كشور هستى، آن هروله مى‏كند و اين پرواز، آن مقام ابراهيم طلب كند و اين مقام ابراهيم، آن آب زمزم نوشد و اين آب حيات، آن عرفات بيند و اين عرصات، آن را يك روز وقوف است و اين را همه روز، آن يك شب مشعر دارد و اين همه شب، آن را يك شب جمع است و اين را همه شب،

آن از عرفات به مشعر كوچ كندو اين از دنيا به محشر، آن درك منى آرزو كند و اين ترك تمنّا را، آن بهيمه قربانى كند و اين خويشتن را، آن رمى جمرات كند و اين رجم ديو پليد شيطان مريد، آن حلق رأس كند و اين ترك سر، آن را لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِ‏ است و اين را فى العمر، آن بهشت طلبد و اين بهشت آفرين، لاجرم آن حاجى شود و اين ناجى، خنك آنكه حاجى ناجى است.

نامه برنامه ها.علامه حسن زاده

 عید قرب...آن مبارک

عرفات وبی معرفتی !

 

چند جمله اندر عرفه دراوج بی معرفتی

1400سال ممکنه خیلی دور باشه اماهیچکس به 50 سال با نظر دوری نگاه نمیکنه

 اینو میگم تا یه سر به تاریخ برگردیم  تا با کمال تعجب ببینیم برهه ای ازاین تاریخ چند ساعت هم براشون خیلی دور بوده وبلکه چند ثانیه.

آره نمیخوام ذهنتو ببرم سر جریان پیغمبرکه هنوز عمر جسمانی به پایان نرسیده عده ای همه چیز یادشون رفت...  نه   یه کم جلوتر که بیای میبنی صحرای عرفاتی رو  که مسلمونای امت همین  رسول خدا که حدود200000نفر بودن ازسراسر ممالک اسلامی با رنگا وزبونای  متفاوت اما با دین وآئین مشترک اومدن و دارن با خدائی که همین پیغمبر بهشون نشون داد مناجات ودرد ودل میکنن

 وصدای العفو شون فضای آسمون و پرکرده  وخودشونو آماده رفتن به مشعر ومنا میکنن وکمی اونطرف تر وچند خیمه جلوترشخصیت اول جهان اسلام ونوه رسول ختمی وخلیفه خدای متعال  رو میبینن که بعد از دعا وسوزو گداز با خدای خود مسیری غیر از مشعر(محل شعور) ومنا وقربانگاه را انتخاب کرده ودرست برعکس همه اونا حرکت میکنه

حتما شنیدید رای با اکثریته!!

اما با این واقعه روشن شد این قاعده کلی نیست میدونید چرا؟

چون این قاعده وقتیه که آدما دریه سطح فکری ومعرفتی باشن اما وقتی اول شخص عالم اومد به میون دیگه اکثر واقل معنا نداره اول شخصی که به عقیده ما عقل کل وانسان كامل وخلیفه خدا روی زمینه....خود بخوان  حدیث مفصل

ببینم نکنه شماهم رفتین تو فکر این حرف تا ببینید درسته یا نه...!!

امامراقب باشید!!! لحظه ای تعلل یعنی از کاروان حسین بن علی عليه السلام جا ماندن وبه سوی مشعر ومنا رفتن  وهمون داستان تلخ بی معرفتی در عرفات...

خلاصه چی شد از اون هزاران نفر فقط عده قلیلی همراه حضرت شدن تازه عده ای که بعد توی مسیر خیلی هاشونم جدا شدن چون بخیالشون امام به حکومت میرسه و....اما دیدن خير

هدف؛ شهادت  وریخته شدن خونه  که با فکر سطحی و بی معرفتی قابل توجیه نیست كه نيست وفهمش شعور ميخواد نه وقوف

فردا عرفه ست ومائیم وتکرار واقعه....

میتونیم به فکر حال دعامون باشیم واین که کجا بریم صفاش بیشتر باشه یا اینکه ...مهار ناقه عمر رو ببریم بزنیم به طناب  خیمه ارباب که اگه قصدش خروج از عرفه غیبت بود  جزء بی معرفتان صحرای عرفات  انتظار نباشیم

ببخشید حرف زیاد بود اما فرصت کم 

انشا الله عرفه مون بی عرفه نباشه

 

کـــربلا در بقیع

 

شهادت حضرت امام باقر علیه السلام تسلیت

 

                  حاجیان انسان نما

 ابوبصیر كه یكى از اصحاب باوفاى امام محمّد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام و نیز یكى از راویان حدیث مى باشد، ضمن حكایتى گوید:

به همراه حضرت باقرالعلوم علیه السلام در مراسم حجّ بیت اللّه الحرام شركت كردم ، چون در جمع حُجّاج قرار گرفتیم ، به آن حضرت عرضه داشتم : یاابن رسول اللّه ! امسال حاجى ها بسیار هستند و ضجّه و شیون عظیمى بر پا است ؟!

حضرت فرمود: آرى ؛ ضجّه و شیون بسیار مى باشد، ولى حاجى بسیار اندك است ؛ و سپس افزود: اى ابو بصیر! آیا دوست دارى آنچه را گفتم ببینى تا بر ایمانت افزوده گردد؟

عرض كردم : بلى .

پس از آن ، خضرت دست مباركش را بر صورت و چشم هایم كشید و دعائى را زمزمه نمود و سپس فرمود: اى ابوبصیر! اكنون خوب نگاه كن ببین چه مى بینى .

همین كه چشم هایم را گشودم و دقّت كردم بیشتر افراد را شبیه حیواناتى ، چون خوك ، میمون و... دیدم ، ولى قیافه انسان در آن جمع بسیار كم و ناچیز بود، همانند ستارگانى درخشان در فضائى تاریك ، گفتم : درست فرمودى ، اى مولاى من ! حاجیان اندك و سر و صدا بسیار است .

سپس امام باقر علیه السلام دعائى دیگر زمزمه و قرائت نمود و دیدگان من به حالت اوّل بازگشت ، و پس از آن فرمود: ما بخیل نیستیم ، لیكن مى ترسیم فتنه اى در بین مردم واقع شود و آنان لطف و فضل خداوند را نسبت به ما نادیده بگیرند و ما را در مقابل خداى سبحان قرار دهند، با این كه ما بندگان خدا هستیم و از عبادت و اطاعت او سرپیچى نمى كنیم و در تمام امور تسلیم محض او بوده و خواهیم بود

بحار ج46

               معیاری برای سنجش درون

قالَ الاْ مامُ ابوجَعْفَر محمّد بنِ علیّ باقرُ العلومِ صَلواتُ اللّه وَ سَلامُهُ عَلَیْه :

إ ذا اءرَدْتَ اءنْ تَعْلَمَ اءنَّ فى كَ خَیْراً، فَانْظُرْ إ لى قَلْبِكَ فَإ نْ كانَ یُحِبُّ اءهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُبْغِضُ اءهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَفیكَ خَیْرٌ؛ وَاللّهُ یُحِبُّك ، وَ إ ذا كانَ یُبْغِضُ اءهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُحِبّ اءهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَلَیْسَ فیكَ خَیْرٌ؛ وَ اللّهُ یُبْغِضُكَ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ اءحَبَّ

ترجمه :

فرمود: اگر خواستى بدانى كه در وجودت خیر و خوشبختى هست یا نه ، به درون خود دقّت كن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست دارى و از اهل معصیت و گناه ناخوشایندى ، پس در وجودت خیر و سعادت وجود دارد؛ و خداوند تو را دوست مى دارد.

ولى چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشایند باشى و به اهل معصیت عشق و علاقه ورزیدى ، پس خیر و خوبى در تو نباشد؛ و خداوند تو را دشمن دارد.

و هر انسانى با هر كسى كه به او عشق و علاقه دارد، با همان محشور مى گردد.

شعری زیبا درادامه مطلب...........کربلا زاده محرمها

 

ادامه نوشته

کجائید  کجائید

 

                 هرکه داردهوس بیت خدا...بسم الله

 ایام باشکوهترین اجتماع امت پیامبر خاتم حضرت رسول الله الاعظم صلی الله علیه واله ودلهائی که با دیدن حال وهوای بندگی درسرزمین وحی شوق حضور درمحضر حضرت دوست رادارند

اى قوم به حج رفته كجائید كجائید

معشوق هم اینجاست بیائید بیائید

 معشوق تو همسایه دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما برچه هوائید

 

گر صورت بى صورت معشوق ببینید

هم خواجه و هم بنده و هم قبله شمائید

 صد بار ازین راه بدان خانه برفتید

یكبار از این خانه بدان بام برآئید

 

آن خانه لطف است نشانهاش بگفتید

از صاحب آن خانه نشانى بنمائید

 یك دسته گل كو اگر آن باغ بدیدید

یك گوهر جان كو اگر از بحر خدائید

 

با این همه كى رنج شما گنج شما باد

افسوس كه بر گنج شما پرده شمائید

 احرام چو بستید از آن بادیه رستید

از خرقه ناموس بكلى بدر آئید

 

گر قصد شما دیدن آن كعبه جانهاست

اول رخ آئینه به صیقل بزدائید "

" از بدایع اشعار دیوان شمس تبریزى

 

هلهله آسمانیان

            مبارک مبارک...  شما هم دعوتید  مکان تالاری بنام بهشت              


مجلسی در خور شان عروس وداماد (خداوند ولى عقد فاطمه در آسمان)

از انس بن مالك روايت شده است كه است : در جريان خواستگارى عبد الرحمن بن عوف زهرى و عثمان بن عفان از حضرت فاطمه عليها السلام پيشنهاد كردند كه صد ناقه سياه چشم كبود با ده هزار دينار مهريه او قرار مى دهند. در همان لحظه ،

 جبرئيل نازل شد و گفت : اى احمد، خداوند متعال به تو سلام رسانده و مى فرمايد: به سوى على حركت كن و به نزدش ‍ برو، زيرا مثل او مثال كعبه است كه همگى به سوى آن مى روند، اما آن به سوى كسى نمى رود.

خداوند به من دستور داده تا به رضوان بهشت دستور دهم چهار طرف بهشت را آذين بندد و به درخت طوبى و سدرة المنتهى دستور دهم تا جايى كه مى توانند خود را به زر و زيور بيارايند و به حورالعين امر كنم تا خود را زينت دهند و زير درخت طوبى و سدرة المنتهى بايستند. به يكى از فرشتگان به نام راحيل دستور داد كه بر ساق عرش حاضر شود.

هنگامى كه همه فرشتگان حاضر شدند، به من امر فرمود منبرى از نور بر افرازم و به راحيل دستور داد بر بالاى منبر رود و خطبه ازدواج را ايراد كند و فاطمه عليها السلام را به عقد على عليه السلام در آورد.

مهريه آن حضرت را خمس اموال دنيا قرار داد كه تا روز قيامت متعلق به او و فرزندانش باشد. من و ميكائيل شهود، و خداوند ولى عقد بود. به درخت طوبى و سدرة المنتهى دستور داد كه تمام عطرها و زيورهاى خود را بر سر آنان بيفشانند و به تو نيز امر فرموده كه در روى زمين فاطمه عليها السلام را به عقد على عليه السلام در آورى .

دریا در دریا

كليه مفسرين ، محدثين و مورخين فريقين در اسلام در شاءن نزول آيه

مرج البحرين يلتقيان برزخ لا يبغيان فباى آلا ربكما تكذبان يخ ‌رج منهما اللؤ لؤ و المرجان 12واقعه 

گفته اند كه درباره تلاقى بحر نبوت و ولايت ، تعين ازدواج حضرت زهرا عليها السلام و حضرت على عليه السلام نازل شده است .

از امام صادق عليه السلام روايت كرده اند كه :

مراد از آيه مرح البحرين يلتقيان تلاقى درياى نبوت و ولايت به واسطه بحر عصمت و طهارت است . اين درياى عميق ، متوازى السطح بوده و برزخ آنها شخصيت رسول الله است كه زودتر از جهان رحلت مى فرمايد.

از آسمان ولايت باران رحمت در زمين عصمت و طهارت مى بارد و مراد از لؤ لؤ و مرجان امام حسن و امام حسين عليه السلام هستند كه از آن مهد عصمت و طهارت به وجود مى آيند. اين دو درياى عميق هيچ يك بر ديگرى طغيان نمى كنند.

بر اساس همين حقيقت ، رسول خدا عليه السلام شخصا در شب زفاف بين اين درياى نبود و ولايت نشست و دست فاطمه عليها السلام را گرفت و در دست على عليه السلام گذاشت و واسطه تلاقى اين دو درياى عميق مواج هدايت و ارشاد شد

زمين ، مهر فاطمه عليها السلام

ابن عباس از رسول خدا عليه السلام روايت مى كند كه :

آن حضرت به على عليه السلام فرمود: اى على خداوند فاطمه را به ازدواج تو در آورد و زمين را مهريه او قرار داد، پس هر كس بر روى زمين راه برود و با تو دشمن باشد راه رفتن او بر روى زمين حرام است

 

تزيين اطاق عروسى

حارثة بن نعمان يكى از منازل خود را به على عليه السلام داد و حضرت على عليه السلام اطاق عروسى را تزئين كرد. بهتر است بدانيم كه اطاق عروس و داماد چگونه تزئين شده بود ! !

آرى مولاى متقيان مقدارى شن در كف اطاق پهن كرد و چوبى در داخل اطاق نصب فرمود كه بر آن مشك و كوزه را آويزان فرمودند. چوب بزرگى را نيز را اين ديوار به آن ديوار به عنوان پرده آويزان نمود، و آنگاه پوست گوسفند را بر روى شن كف اطاق پهن نمود و بالشى از برگ خرما روى آن نهاد، اين تمام چيزهايى بود كه على (علیه السلام) از متاع دنيا و زخارف آن در تزئين اطاق عروسى بهره برده بود

صحن وسرای آسمان

 

قالَ الاِْمامُ الجَواد(عليه السلام) :

1- نياز مؤمن به سه چيز 

«أَلْمُؤْمِنُ يَحْتاجُ إِلى تَوْفيق مِنَ اللّهِ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.»:

 مؤمن نياز دارد به توفيقى از جانب خدا، و به پندگويى از درون خودش، و به پذيرش از كسى كه او را نصيحت كند.

2- استوار كن، آشكار كن!

«إِظْهارُ الشَّىْءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ.»:

اظهار چيزى قبل از آن كه محكم و پايدار شود سبب تباهى آن است. 



3- نامه امام جواد به دوستش (هرجاباشی امام باتوست...)

«كَتَبَ إِلى بَعْضِ أَوْلِيائِهِ: أَمّا هذِهِ الدُّنْيا فَإِنّا فيها مُغْتَرَفُونَ وَ لكِنْ مَنْ كانَ هَواهُ هَوى صاحِبِهِ وَ دانَ بِدينِهِ فَهُوَ مَعَهُ حَيْثُ كانَ وَ الاْخِرَةُ هِىَ دارُ الْقَرارِ.»:

 امام جواد(عليه السلام) به يكى از دوستانش نوشت: امّا در اين دنيا ما زير فرمان ديگرانيم، ولى هر كه خواسته او خواسته امامش و متديّن به دين او باشد، هر جا كه باشد با اوست و دنياى ديگر سراى جاودان است.

4- پسنديدن، در حكمِ پذيرفتن   (معیاری باعیار)

«مَنْ شَهِدَ أَمْرًا فَكَرِهَهُ كانَ كَمَنْ غابَ عَنْهُ، وَ مَنْ غابَ عَنْ أَمْر فَرَضِيَهُ كانَ كَمَنْ شَهِدَهُ.»:

 كسى كه در كارى حاضر باشد و آن را ناخوش دارد، مانند كسى است كه غايب بوده، و هر كه در كارى حاضر نباشد، ولى بدان رضايت دهد، مانند كسى است كه خود در آن بوده است.

 

علی اکبر امام رضا

 



 یا جواد الائمه علیه السلام 






هستند کریمان دو عالم سرخوانت          یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت 

اصلا حرم شاه خراسان حرم توست        هرصحن که گشتیم در آن بود نشانت 

انگار که گهواره تو عرش زمین بود           وقتی پدر پیر تو می داد تکانت 

تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است        هستم اگر امروز مسلمان اذانت 

یکبار پدر گفتن تو گر نمی ارزید              صد بار نمی رفت به قربان زبانت! 

از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است     بر این پدرت حق بده باشد نگرانت 

در راه مبادا قدمت خار ببیند                 آن صورت چون برگ تو آزار ببیند 

یک روز می آید که می افتد بدن تو        لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو 

یک روز می آید که می افتی و کنیزان      در خانه برقصند کنار بدن تو 

ای یوسف زهرا - دل یعقوب فدای ...       آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو 

هرچند کلام تو در آواز شود گم            اما نزند هیچ کسی بر دهن ت


شهادت امام جواد با صدای حاج محمود کریمی:          دانلود کنید

60دقیقه بهتر از365روز

 

                         اندیشه ای که بهتر از عبادت یک سال است

 « روزی آقا(آیت الله بهجت ره) می فرمود:

 یکی از علمای بزرگ نجف اشرف هنگام سحر و وقت نماز شب پسر نوجوانش را که در اطاق آقا خوابیده بود صدا زد و گفت: برخیز و چند رکعت نماز شب بخوان. پسر پاسخ داد: چشم.

 آقا مشغول نماز شد و چند رکعت نماز خواند. ولی آقا زاده بر نخاست. مجدداً آقا او را صدا زد که: پسرم، پا شو چند رکعت نماز بخوان. باز پسر گفت: چشم.

 آقا مشغول نماز شد ولی دید فرزندش از رختخواب بر نمی خیزد، برای بار سوم او را صدا زد. پسر گفت: حاج آقا، من دارم فکر می کنم، همان فکری که درباره آن در روایت آمده است که:

امام صادق علیه السلام می فرماید:

 « تفکر ساعة خیر من عباده سنه: یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است. »

 آیت الله العظمی بهجت فرمودند: آقا پرخاش کرد و فرمود:

 ... و خود آیت الله بهجت کلمه را بر زبان جاری نکرد، ولی ما همه فهمیدیم که آن بزرگ مرد فرموده بود: پدر سوخته، آن فکری از عبادت یک یا شصت سال بهتر است که انسان را به خواندن نماز شب وادارد، نه اینکه انسان وقت نماز شب دراز بکشد و فکر بکند و به این بهانه از خواندن آن شانه خالی کند. »

 

نوزاد دانشمند

 

                         اگر انسان، باهوش و اندیشه به دنیا مى آمد..!

 کلمات استاد بشر امام صادق علیه السلام درشگفتی ها

اگر نوزاد فهیم و عاقل به دنیا مى آمد، وقت تولد جهان هستى را انكار مى كرد و هنگامى كه با حیوانات، پرندگان، و دیگر موجودات غریب رو به رو مى گشت و هر ساعت و هر روز پاره اى از اشكال مختلف شگفت عالم را كه از پیش ندیده بود مى دید، هر آینه عقل و اندیشه اش سرگشته و گمراه مى گشت.

بدان كه اگر عاقلى را به اسیرى از سرزمینى به سرزمین دیگر ببرند (از دیدن شگفتیهاى ناماءنوس ) همواره واله و سرگشته است و بخلاف كودكى كه در كودكى اسیر شود بسرعت، زبان و آداب (آن سرزمین جدید) را فرا نمى گیرد.

نیز اگر نوزاد، دانا و هوشمند پاى در جهان مى نهاد از اینكه (آنقدر ناتوان است كه توان راه رفتن ندارد ناچار) باید دیگران بر دوشش گیرند، شیرش ‍ بنوشانند، در جامه اش بپیچند و در گاهوارش بخوابانند. سخت احساس ‍ خوارى و پستى مى كرد و از سوى دیگر او به خاطر ظرافت و طراوت و رطوبت بدن، هیچ گاه از این امور بى نیاز نیست (در نتیجه چه بسا در هلاكت مى افتاد و یا رشد روحى و بدنى مناسبى نمى كرد.)

همچنین در چنین حالى آن شیرینى..........

درادامه بخونید.......

ادامه نوشته

روز قدسی شدن

 

       قُدسی شدن،

تنها ویژه فرشتگان و آدمیان پرهیزکار نیست؛ آنجا که خواست خدا باشد، زمان و مکان و پدیده های به ظاهر بی جان نیز می توانند چهره ای قدسی به خود گیرند و مورد تکریم و اهتمام فرشته ها و انسان ها واقع شوند؛ روز بیست و پنجم ذی القعده، روز دحوالارض است.

به تعبیر عارف بزرگ سید بن طاوس:

 «اِنَّ لِاَوقاتِ الْقَبُولِ اَسْراراً لِلّهِ جَلَّ جَلالُهُ ما تُعْرِفُ اِلّا بِالْمَنْقُولِ؛

همانا وقت های پذیرش را اسراری است که از آنِ خداست و جز به ایات و روایات شناخته نمی شوند». [1]

  روز دحوالارض، مورد توجّه فراوان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بوده است و درباره فضیلت ها و اعمال این روز احادیثی وارد شده است که در این نوشتار بدان اشاره خواهیم کرد

درادامه بخونید..............

ادامه نوشته