کبوتری بنام کلاغ

    

گفتم حکایت این کلاغ ها تو صحن وسرای آقا چیه؟

گفت :

کلاغ با تموم سیاهیاش دنبال چیزای قشنگ وزیباست .چیزای قشنگ اسیر نگاه کلاغن اما اینجاست که زیبائی وصفای حرم کلاغو اسیرکرده و ازوقتی نگاش به اینجا افتاده کلاغیش یادش رفته وخودشو کبوتر این صحن وسرا کرده...

آخه اینجاست که به رنگ وقیافه کارندارن مهم

دوتا بال پروازه که اونم داره ..

گفت هروقت آقا میبنه مابه پرتگاه نزدیک شدیم ومیخوایم اسیر وغرق بشیم...میگه بیا

ودعوتمون میکنه تا دستی به سرمون بکشه وکمکمون کنه

آقا ممنونیم که هوامونو داری ..

 نائب الزیاره همه دوستان...

 

فوائد گرما وسرما

 

                           گرما و سرما و فواید آن دو........درکلام امام صادق علیه السلام

 امام صادق ع به مفضل می فرماید:

به این گرما و سرما بنگر كه چگونه جهان را نگاه داشته اند. این دو دما با فزونى، كاستى و تعادل باعث شده اند كه این فصول و تنوع هواى در سال پدید آید، زیرا مصلحت انسان و تمام هستى در آنهاست.

نیز گویى كه سرما و گرما بدنها را دباغى مى كنند و باعث پایدارى و استحكام آنها مى گردند. اگر این گرما و سرما نبود و بدنها را سرد و گرم نمى كردند هر آینه فاسد و نابود مى شدند.

بنگر كه چگونه یكى از آن دو بتدریج و اندك اندك وارد دیگرى مى شود و آن دیگرى اندك اندك كم مى شود و دیگرى آرام آرام افزوده مى شود تا اینكه هر كدام در فزونى و كاستى به منتها درجه خود برسند. اگر یكى از آن دو ناگهان وارد دیگرى مى شد باعث بیمارى و زیان اجسام و ابدان مى گشت. این امر مانند آن است كه یكى از شما ناگهان از حمام داغ و پر حرارت وارد منطقه اى سرد و یخزده گردد. بى تردید این امر باعث زیانى عظیم و بیمارى بر جسم او مى شود.

پس اگر خداى جل و علا چنین تدبیر فرموده كه سرما و گرما بتدریج و اندك اندك وارد گردند به خاطر حفظ صحت و سلامت موجودات است. اگر تدبیر و حكمتى در كار نیست پس چرا ناگهانى وارد نمى شوند بلكه آرام آرام مى آیند و مى روند تا همه چیز سالم بماند؟

 

اگر حرارت نبود، میوه هاى سخت و تلخ، نرم و رسیده نمى شد تا تر و خشك شده اش خورده شود... اگر سرما نبود كشتزار اینگونه جوانه نمى زد و حبوبات، غلات و روزى آدمى را بر نمى آورد و آنقدر به دست نمى آمد كه باز در زمین بپاشند و برویانند.

نمى بینى كه سرما و گرما با آن همه سود و مصلحت باز بدن را به درد مى آورند؟ در این امر براى كسى كه بیندیشد درس عبرت نهفته است و دلیلى است بر آنكه امر و تدبیر حكیم و جهانیان براى صلاح و مصلحت آنان است.

 ///////////////////     توسرد وگرم روزگار وبا تغییرخوشی وناخوشی هاخوبه ما هم فائده  مون بیشتر ازمضرات مون باشه  !!

 

عاشقی ازمنظردین

 

      عاشق شدن ازمنظر دین.....اشکال دارد یا خیر ؟

 براى پاسخ به این سؤال كه اصلا آیا عشق اشكال شرعى دارد یا خیر، باید ابتدا مقصود از عشق را مشخص كنیم. عشق دو معنا دارد: یكى معناى عوامانه‏ى آن كه همان طغیان شهوت جنسى است و واقعا نامیدن این امر به عشق، جفا در حق عشق است. قطعا چنین طغیانى، مطلوب نیست و فضیلت كش است و انسان تنها با كمك عفاف و تسلیم نشدن در برابر آن سود مى‏برد. اما معناى دیگر آن، عشق پاك و خالص و راستین است كه نه تنها مذموم نیست، بلكه مى‏تواند مركب خوبى براى كمال انسان شود.

اگر در زبان عامیانه گاه گفته مى‏شود عشق شرعا اشكال دارد، قطعا معناى اول آن مورد نظر است و اشكال شرعى آن نیز روشن است. زیرا طغیان شهوت جنسى، موجب خروج از حریم‏هایى است كه انسان به طور طبیعى در آن محدوده

 

عمل مى‏كند. بهترین معیار تفكیك این دو عشق، آن است كه در نوع اول، انسان از خود بیرون نمى‏رود و محبوب را فقط براى خود مى‏خواهد و براى همین با وصال به محبوب، آتش عشق فروكش مى‏كند و خاموش مى‏شود. اما در مورد دوم، انسان محبوب را .........

درادامه بخونید.......

ادامه نوشته

اگرزنده است پس کجاست!

 

                                  دوران غیبت رابهتر بشناسیم...

1- مفضل بن عمر می گوید: «شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود: صاحب الامر دو غیبت دارد. در یکی از این دو غیبت، در مسائل دینی و شبهات، مردم به اهلش - نمایندگان خاص امام - مراجعه می نمایند و درغیبت بعدی گفته می شود:

«امام غایب از دنیا رفته است، اگر زنده هست پس کجاست؟»، (مفضل می گوید) عرض کردم: «در آن زمان چه باید کرد؟» فرمود: «اگر کسی ادعای امامت کرد از او سوالاتی بکنید می بینید همان جوابهایی را می دهد که افراد دیگری که مثل او ادعا کرده اند یا می کنند جواب می دهند.» ".

2- اسحق بن عمار می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «امام قائم دو غیبت دارد، یکی کوتاه و دیگری بلند، در غیبت اول غیر از شیعیان خاص او کسی از محلش اطلاع ندارد و در غیبت دوم، غیر از دوستان نزدیک و خاص او کسی‏ جایش را نمی داند.».

3- عبدالسلام هروی از امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوار آن حضرت از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل می کند که فرمود: رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: به حق آن کسی که مرا به پیامبری فرستاد، امام قائم از نسل من، بعد از اینکه ولایت من به او می رسد، غایب خواهد شد تا جایی که بیشتر مردم می گویند:

 «خداوند به آل محمد نیازی ندارد.» و برخی در اصل ولادت آن حضرت تردید می نمایند. کسی که زمان آن امام را درک کند باید به دین او چنگ زند و به شیطان اجازه ندهد که او را به شک اندازد و از دین و آیین من بیرون برد، شیطان سابقا، پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد، و خداوند شیاطین را اولیاء و دوستدار غیر مؤمنین قرار داده است.»

 

 نکته :

 از اخبار و روایات درباره غیبت کبری، فقط طولانی بودن آن و اینکه دارای نشانه های تخلف ناپذیر است فهمیده می شود، اما اخباری هم وجود دارد که بیانگر آن است که ممکن است بداء(یعنی تغییر رای) جاری شود - 

وحتی با پیدا شدن نشانه های قطعی و تخلف‏ناپذیر باز هم ظهور به تاخیر بیفتد.-

باخودمون فکرکردیم چرا به تاخیر میفته..؟؟

 

بدون ترک گنه انتظار بی معناست

امید دیدن روی نگار بی معناست

تمام زنده دلی ها ز اشک نیمه شب است

بدون فیض سحر درک یار بی معناست

درادامه بخونید......

 

ادامه نوشته

زبانه های بی زبانی

 

در ((مسلك العرفاء)) مذكور است...

 شخصى به دیدن عارفى آمد در خانه عارف رسید دید عارف حرف مى زند و حال اینكه كسى پیش او نیست و چیزى نزد او نیست جز آنكه قدرى زر در نزد خود ریخته و شیشه و شمعى نهاده و دسته اى از نى را آتش زده با آنكه چراغ مى سوزد؛

پس آن مرد داخل شد بعد از سلام پرسید: جناب! شما با كه تكلم مى كنید؟

عارف فرمود: با این اشیاء كه مى بینى!

آن مرد گفت: اینها جمادند و بى شعور و قابل مخاطبه نیستند!

عارف گفت: تو غافلى چه آنكه همه اشیاء ناطقند و گویا، اما به زبان بى زبانى،

فرمود: از زر پرسیدم كه این عزت را از كجا یافته اى؟ در جوابم گفت: چون در معدن بودم جمیع حیوانات مرا لگد مى زدند و ذلیل بودم چون ذلت را اختیار نمودم خداوند این عزت را به من عطا فرمود و در نزد هر كس عزیز و محترم شدم و در نیستى كوبیدم تا هست شدم،

پس از شیشه پرسیدم: چرا هر جا شربت خوبى یا روغن محبوبى یا جوهر لطیفى هست در تو مى كنند و تو را عزت نموده و در جاى بلند مى گذارند؟ در جواب گفت: چون ظاهر و باطن من یكى است و طینت من صاف است و غل و غش ندارد و با مردم راست مى گویم، این عزت نصیب من شده،

 سپس از شمع پرسیدم: تو چرا مى سوزى؟ در جوابم گفت: من مومم و آن هم از زنبور به عمل آمده و آنچه زنبور از گیاه مى خورد هر چه حرام است موم مى شود و هر چه حلال و پاكیزه است عسل مى شود و چون از حرام به عمل آمده ام خواهم سوخت؛

پس از فتیله پرسیدم: تو كه از جنس موم نیستى تو چرا باید بسوزى؟ در جوابم گفت: براى مصاحبت با ناجنس مى سوزم كه یك دم به او رفیق شدم.

 

 تا توانى مى گریز از یار بد

یار بد، بدتر بود از مار بد

 

مار بد تنها تو را بر جان زند

یار بد بر جان و بر ایمان زند

 

پس از نى سوال كردم تو چرا مى سوزى؟ در جواب گفت: به جهت ادعاى دروغى كه كردم به جهت آن مى سوزم مى گویند اى كذاب نه آنكه تو مى گوئى من نى ام پس چرا شاخ و برگ بیرون مى آورى براى اینكه هر چیزى نیست شد نباید آثار هستى در او باشد! بلى    لم تقولون ما لا تفعلون. "

 

سهمیه امام رضا

يا امام رضا

 آنانکه عاشقند به دنبال دلبرند

 هر جا که می روند تعلق نمی برند

  از آنچه که وبال ببینند خالی اند

 عشاق روزگار ، سبکبال می پرند

 

 پرواز می کنند به هر جا که جلوه ای ست

 گاهی ملائک اند و گاهی کبوترند

 دل را به دست هر کس و ناکس نمی دهند

 دلداده ی قدیمی آل پیمبرند

  آنان که عاشق علی و فاطمه شدند

 مدیون خانواده موسی بن جعفرند !

 

  درادامه مطلب دنبال بفرمائید....

 

ادامه نوشته

رئوفـــــانه

اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی علیه صلوات الله 

میلاد آقا مبارک

                    خداهایمان را به دور بیاندازیم و خدا را بهتر بشناسیم...

 

 خدمتگذار امام رضا ـ علیه‌السّلام ـ می‌گوید یکی از زنادقه [بی دین] در حالی که جماعتی نزد آن حضرت بودند، خدمت امام رسید، امام رو به او نمود و فرمود:

 اگر فرضاً نظریة شما، در رابطة با مبدأ و معاد صحیح باشد ـ و حال آنکه چنین نیست ـ آیا قبول داری که در نهایت،

 ما و شما یکسان هستیم و نمازها و روزه‌ها و زکاتهای ما و اعتراف ما به مبدأ و معاد برای ما زیانی ندارد؟

 زندیق که پاسخی نداشت، سکوت اختیار کرد.

 امام ادامه داد و فرمود: اگر نظریة ما در رابطه با مبدأ و معاد صحیح باشد ـ در حالیکه چنین هم هست ـ آیا قبول داری که شما هلاک شده‌اید و ما نجات یافته‌ایم؟

 زندیق که باز پاسخی نداشت، سخن را بجای دیگر کشید و گفت: خدا رحمت کند تو را به من بگو که او (خدا) چگونه است و کجا است؟

 امام: وای بر تو، راه را اشتباه رفتی ، او «کجا» را بوجود آورد، او بود و «مکانی» نبود، ونیز او «چگونگی» را ایجاد کرد، او بود و «چگونگی» وجود نداشت، خداوند با کیفیت و مکان شناخته نمی‌شود و با حواس، قابل درک نیست و او را با هیچ چیز نمی‌توان مقایسه نمود.

 زندیق: بنابراین او چیزی نیست، چون با هیچیک از حواس قابل درک نمی‌باشد.

 امام: وای برتو، چون حواس نمی‌تواند او را ادراک کند منکر او ‌می‌شوی، و ما درست بر عکس، بدلیل اینکه حواس ما از ادراک او ناتوان است یقین می‌کنیم که او پروردگارما است، و شباهتی با سایر موجودات ندارد.

 زندیق: پس به من بگو او کی بوجود آمده؟

 امام: تو بمن بگو که کی نبوده تا به تو بگویم که کی وجود یافته؟

 زندیق: بچه دلیل می‌گویی که هست؟

 امام: به دلیل اینکه وقتی به خویش می‌نگرم می‌بینم که نمی‌توانم در طول و عرض، چیزی به خود اضافه کنم و یا کم نمایم و نمی‌توان ناخوشیها را از خویش دفع، و منفعت را به سوی خود جلب کنم، روی این حساب فهمیدم که بنیاد هستی من بنائی دارد و لذا به او اعتراف کردم.

 علاوه بر این با رؤیت... پدیدة ابرها و گردش بادها و جریان خورشید و ماه و ستارگان و غیره که آیات شگفت انگیز و متقن آفرینش هستند، دانستم که این امور تدبیر کننده و پدید آورنده‌ای دارند.

 زندیق: اگر خدا وجود دارد پس چرا چشم او را نمی‌بیند؟

 امام: تا میان او «که پدیده نیست» و آفرید‌‌ه‌تفاوت باشد او بالاتر از آنست که دیده او را درک کند، یا خیال به او احاطه یابد، ی عقل به کنه او برسد.

 زندیق: پس حد و مرز او را برای من بیان کن.

 امام: او بی‌نهایت است، حد و مرزی ندارد.

 زندیق: چرا؟

 امام: چون هر چه محدود باشد، نهایت دارد، و احتمال محدودیت مساوی است با احتمال زیاده و نقصان. بنابراین او محدود نیست و زیاده و نقصان نمی‌پذیرد و قابل تجزیه نمی‌باشد، و به وهم نمی‌آید.

 زندیق: توضیح بدهید، اینکه می‌گویید خداوند لطیف، شنوا، بینا، دانا و حکیم است، آیا شنیدن جز با گوش و دیدن جز با چشم ، و ظریف کاری جز با دست، وحکمت جز با سازندگی امکان پذیراست؟

 امام: مقصود از اینکه می‌گوییم خداوند لطیف و ظریفکار است این است که او در پدید آوردن مصنوعات، ظرافت و دقت دارد نمی‌بینی وقتی شخصی در اخذ چیزی ظرافت و دقت به خرج می‌دهد، می‌گویند فلانی چقدر با لطافت کار می‌کند، بنابراین چرا این معنی به آفرینندة با شکوه جهان گفته نشود؟...

 و اینکه ما می‌گوییم خداوند شنوا است برای این است که هیچ صدائی از او پنهان نیست... و در تشخیص هیچ لغتی اشتباه نمی‌کند بنابراین او شنوا است ولی نه بوسیلة گوش.

 و گفتیم او بینا است زیرا او جای پای مورچة ریز سیاه در شب تاریک، بر سنگ سیاه را می‌بیند، او حرکت مور را در شب قیرگون مشاهده می‌نماید...

 بنابراین او بینا است ولی نه به وسیله چشم همانند آفریده‌های خود.

 این مناظره آنقدر طول کشید، تا اینکه در همان جلسه، زندیق اسلام اختیارکرد. [احتجاج طبرسی ج 2 ]

 

سالهاست میوه نداده ام...

 

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا       گاهی غبار جاده‌ی لیلا کنی مرا

 کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست      قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

 پیش طبیب آمده‌ام درد می‌کشم       شاید قرار نیست مداوا کنی مرا

 

من آمدم که این گره‌ها واشود همین      اصلا بنا نبود ز سر واکنی مرا

 حالا که فکر آخرتم را نمی‌کنم      حق می‌دهم که بنده‌ی دنیا کنی مرا

 من سالهاست میوه‌ی خوبی نداده‌ام      وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا؟

 

آقا برای تو نه برای خودم بد است       هر هفته در گناه تماشا کنی مرا

 من گم شدم تو آینه‌ای گم نمی‌شوی      وقتش شده بیایی و پیدا کنی مرا

 این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین      شاید غلام خانه‌ی زهرا کنی مرا

 

الهی عجل فرجه...

بیعت اویس قرنی با علی علیه السلام

 

 مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی درتوضیح فرازهایی از سوره حمد می فرماید:

شیعیان اثنى عشرى سه دسته اند. یك دسته براى تحصیل دنیا، عمل مى كنند، و غرضشان از نماز و روزه و خمس و حج، تحصیل دنیا است و مى خواهند خود را نزد مردم مقدس جلوه دهند و از این راه بهره اى ببرند. اینان همان مغضوب علیهم هستند. دسته دیگر، اهل آخرتند. آنان دنیا را نمى خواهند، اما غرضشان از عبادت، تحصیل حور و قصور و خلاصى از آتش جهنم است، اینها همان ((ضالین)) و گمراهان هستند. دسته دیگر هستند كه طالب خدا مى باشند و غرضشان از عبادت، قرب به خداوند و معرفت حق ((جل جلاله)) است، كه اینان همان انعمت علیهم هستند.

 

الهى زاهد از تو حور مى خواهد، قصورش بین

به جنت مى گریزد از درت یا رب، شعورش بین

 

دسته آخر كسانى مانند: اویس قرنى و سلمان فارسى و ابوذر و مقداد و عمار یاسر و كمیل بن زیاد و مالك اشتر هستند. حضرت امیر (علیه السلام)، درباره مالك اشتر مى فرماید: كان لى كما كنت لرسول الله مالك براى من، همانطور بود كه من براى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) بودم. نمى دانم این بزرگوار چه بود، جانم به فدایش، خدا مرا خاك پاى او قرار دهد. و نیز حضرت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) درباره اویس ‍ مى فرماید: بوى خدا از سوى یمن به مشام من مى رسد. .............................................................................

در حدیثى چنین آمده است كه در اثناء جنگ صفین، مردم دسته دسته از اطراف مى آمدند و با امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیعت كرده و به سپاه آن حضرت مى پیوستند. روزى حضرت فرمودند كه: امروز صد نفر مى آیند و با من بیعت مى كنند. نود و نه نفر آمدند و روز بلند شد و وقت آن رسید كه حضرت براى استراحت بروند، اما همچنان در آفتاب گرم نشسته و انتظار مى كشیدند. ابن عباس مى گوید: شبهه اى براى من پدید آمد، زیرا تاكنون هر چه آن حضرت فرموده بودند، تخلف نپذیرفته بود. حضرت همچنان منتظر بودند كه اویس ‍ قرنى از راه رسید.

 ظاهرا ابتدا حضرت را نشناخت، سؤ ال كرد و حضرت را به او نشان دادند. وقتى به خدمت آن حضرت رسید، فرمودند: براى چه آمده اى؟ عرض كرد براى اینكه با شما بیعت كنم. فرمود: به چه بیعت كنى؟ عرض كرد: ((بمهجتى)) با سویداى قلب خود، و با دو دست با آن حضرت، بیعت كرد. و این امر منحصر و مختص به خود او بود. زیرا باقى مردم با یك دست بیعت مى كردند. و سپس آن بزرگوار با دو شمشیر، یكى در دست راست و دیگرى در دست چپ، جهاد كرد تا شهید شد. دیگران سپر را به دست چپ مى گرفتند تا خود را حفظ كنند، اما این بزرگوار تمام همش على (علیه السلام) بود و از خود خبرى نداشت، جانم به فدایش باد كه تن را قابل ندانست، لذا عرض كرد: ((بمهجتى. ))

پس اى عزیز! بهتر آن است كه در هنگام گفتن انعمت علیهم این بزرگواران را در نظر آورى. گفته اند كه وقتى بنده شروع به گفتن اهدنا الصراط المستقیم مى كند، حضرت حق مى فرماید: هذا عبدى و لعبدى ما ساءل این بنده من است و آنچه او بخواهد، به او عطا خواهم كرد. كفار ایراد كردند كه شما مى گوئید: اهدنا الصراط المستقیم و حال آنكه تحصیل حاصل، محال است. بنابراین معلوم مى شود كه شما گمراه هستید. از معصوم (علیه السلام) سؤ ال كردند، فرمود: اى ثبتنا على الصراط المستقیم، ((ما را بر راه راست، ثابت بدار)) در عین حال انسان در هر قدم محتاج به یافتن راه راست است.

 

طلبكار خدا را، منزل از ره دورتر باشد

به دریا چون رسید سیلاب، آغاز سفر باشد

نکته های برزخی

 

                               نکته هایی از العبد...

خدا کند گرمی باطنی و اُنس باطنی به قرآن و دین و مقدمات و لوازم دینداری داشته باشیم و کتاب و عترت، ما را کافی باشد، تا حقّانیّت دین نزد ما یقینی گردد. [در محضر بهجت:1/10]

 برخی از مقربین، از شوق لقای بهشت مرده اند؛ زیرا شنیدن آیات رحمت و نعمت و یا عذاب و نقمت، در انسان موحّد تکویناً اثر می گذارد... [در محضر بهجت:1/11]

. خدا می داند که صاحبان مقامات معنوی در اوقات خلوت و مناجات، چه حالی دارند؛ و خاموشی فکر، چگونه آنها را در اثر مشاهدۀ انوار الهی می سوزاند ولو در مدت کوتاه! [در محضر بهجت:1/11]

. در اطاعت اوامر الهی و نیز در معصیت و به فرمان شیطان و نفس بودن، امر دایر است بین این که: با کسی که حیات و ممات، غنا و فقر و مرض و صحّت و مریض خانه و دکتر و خزانه و ثروت... به دست او است مجالست کنیم، یا با کسی که هیچ ندارد؟[در محضر بهجت:1/13]

.ما در عزم به طاعت، عازم به رفاقت و دوستی و همنشینی با غنیّ قادر و دانای کریم هستیم؛ و در عزم بر معصیت، عازم به رفاقت و همنشینی با فقیر عاجز جاهل و لئیم. [در محضر بهجت:1/13]

برای تسهیل طاعت، و اجتناب از معصیت، راهی جز این نداریم که متوجه شویم و یقین کنیم که: طاعت، نزدیکی به تمام نعمت ها و خوشی ها و دارایی ها و عزّت ها است. و معصیت، عبارت است از محرومیّت و ناخوشی و نداری و ذلّت... [در محضر بهجت:1/14

    العبــــــد محمدتقی بهجت ره

ساعت جهانی به افق اهل بیت

 

                                  ساعت جهانی به افق اهل بیت علیهم السلام

اگه ازساعت واعداد تکراریش خسته شدین واگه گشتن عقربه های ساعت به دور خودش وامدن ثانیه های تکراری وروزمرگی اذییتتون میکنه ..بخونید عاشقان اهل بیت نوش جانتان:

درروایت واردشده است به آنکه روزرابه دوازده ساعت قسمت کرده اند،وهرساعتی رابه یکی ازدوازده امام علیهم السلام نسبت داده اند،وازبرای هرساعتی دعائی مخصوص ذکرنموده اند

ساعت اول:  مابین طلوع فجرتاطلوع آفتاب واین ساعت منسوب به حضرت امام المتقین ویعسوب المسلمین امیرالمومنین صلوات الله علیه واله است

ساعت دوم :  ازطلوع آفتاب است تازائل شدن حمره ان ازجانب مشرق وآن ساعت منسوب است به حضرت امام السرو العلن امام حسن صلوات الله علیه.

ساعت سوم:  اززائل شدن سرخی آفتاب است تابلند شدن روز وآن ساعت منسوب به حضرت امام حسین علیه السلام  است.

ساعت چهارم :  ازازتفاع روزاست تازوال آفتاب(وقتی از وسط آسمان به جانب مغرب میل کند) وآن ساعت منسوب است به حضرت سیدالساجدین امام زین العابدین علیه السلام.

ساعت پنجم :  اززوال آفتاب تاآن زمان که اززوال به قدر چهاررکعت نماز بگذرد که منسوب به امام الباطن والظاهر امام محمد بافر علیه السلام است.

ساعت ششم:   بعدازگذشتن مقدار چهاررکعت اززوال است تانماز ظهروان منسوب به امام بحق ناطق امام جعفر صادق علیه السلام است.

ساعت هفتم : ازوقت نماز ظهرتاگذشتن مقدار چهاررکعت قبل ازعصر که منسوب به حضرت موسی کاظم علیه السلام است.

ساعت هشتم : ازگذشتن چهار رکعت پیش ازعصر است تاوقت نماز عصر وآن منسوب به ثامن الائمه علی بن موسی الرضا علیه السلام است.

ساعت نهم : ازنامز عصراست تاگذشتن دوساعت که منسوب به حضرت جواد الائمه علیه السلام است.

ساعت دهم : بعدازگذشتن دوساعت ازنماز عصر است تانزدیک زردشدن آفتاب که منسوب به امام الرضی المرضی حضرت علی النقی علیه السلام  است.

ساعت یازدهم :  پیش اززردی آفتاب است به اندک زمانی تا وقت زرد شدن آن که منسوب به امام عسکری علیه السلام است.

ساعت دوازدهم : ازوقت زردی آفتاب(افق) تاغروب آن که منسوب به حضرت صاحب العصر والزمان علیه صلوات الله الملک المنان است.

این روایت شریف ودعاهای هر کدام از ساعات مذکور به طور مفصل در کتاب قیم مفتاح الفلاح جناب شیخ بهائی ره آمده است اما نکته ای  که به ذهن می رسد آنست که

آیا برای اول شخص عالم یعنی حضرت رسول الله خاتم صلوات الله علیه وهمچنین صدیقه مرضیه فاطمه زکیه سلام الله علیها ساعتی مشخص نشده یا حقیقت چیز دیگری است ؟

آری وقتی که روایات دیگررابررسی میکنیم وبه این روایت زیبا ضمیمه می نمائیم لطایف عرشی نصیب محبان ودوست داران ائمه هدی علیهم صلوات الله میشود وآن حدیث امام صادق علیه السلام درمورد شب قدر است که می فرماید:

اللیل فاطمه ....

شب فاطمه است .

 یعنی اگر روز را به 12ساعت وان را به 12امام مفترض الطاعه تقسیم کردیم می ماند شب که خود به تنهایی 12ساعت است واین 12ساعت منسوب به  حضرت ام ابیها وام الائمه فاطمه زهراست.

واولین شرح شب،  بین الطلوعین است  وتفصیل این بین الطلوعین که درروایات هم حکم روز دارد وهم حکم شب، لیل است

آری علی علیه السلام اجمال فاطمه سلام الله علیها وفاطمه تفسیر وتفصیل  علی است.

می ماند ساعت حضرت رسول اکرم که محیط بر 24 ساعت تقسیم شد ه است

چه ساعتی ؟

که درساعت نمی گنجد وهمه این ساعات وتقاسیم مظهر وائینه آن وجود سرمدی وملکوتی است

کلهم نور واحد....

لطایف بیش از حد تصور است اما مجال نیست .

خوبه پیروان وعاشقان اهل بیت ساعات زندگیشون که به اعداد بی روح میگذره با یاد ونام اهل بیت ومعرفت آن ذوات مقدس، پرمعنا وارزشمند وآسمانی کنند

  شباتون ...ساعاتتون وثانیه هاتون به افق اهل بیت علیهم السلام

ببخشید ساعت تون چنده ؟

یاعلی

 

عمه سادات سلام علیک....

 

حرم امن تو کافی است هراسان شده را        مثل شه راه بده آهوی گریان شده را

 دل سپردیم به آن معجزه ی چشمانت         تا که آباد کنی خانه ی ویران شده را

 مِهر تو باعث خاموشی آتش دان است        خارج از دست خلیل است، گلستان شده را

 گندم ری به تنور کرمت پخته شود             از تو داریم پس این مزرعه ی نان شده را

 

هرچه شد خرج حرم ارزش او بیشتر است        از طلا حرف نزن، نقره ی ایوان شده را

 به در خانه ی تو بسته و وابسته شدیم         چه نیازی است به جنّت سگ دربان شده را

 گر قرار است جبینش به قدومت نرسد              کافرش بیش نخوانیم مسلمان شده را

 

در محلّه خبر لطف تو بهتر پیچید            پخش کردند اگر قصه مهمان شده را

 شدنی نیست کرم داشته باشی، امّا        دستگیری نکنی دست به دامان شده را

 پنجره ساخته ای دور ضریح کرمت            تا ببندند به آن زلف پریشان شده را

 

ما فقط ظاهری از اوج تو را می بینیم            گذری نیست به معراجِ تو حیران شده را

 جلوه ای کردی و زهرای پر از جذبه ی تو         تا قم آورد دل شاه خراسان شده را

 

 میلاد بانوی کریمه حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها.....مبارک

 

 

آیا من منم؟

 

علامه طباطبائی ره می فرماید:

اگردائم فکرکنی وشب وروزدراین اندیشه باشی که خودرابشناسی،خواهی دانست که آن چه ازخودمی دانی ازتونیست،وبه حیرت فرومی روی که آیامن منم؟بنابراین ،حال که فهمیدی مالک هیچ چیزی نیستی ،بهتراست همه رابه اوبدهی، بلکه خودراهم فراموش کنی وبه اوبدهی تا هیچ برایت نماند،وحق سبحانه بماند وبس.

حقیقت انسان، انسان نیست.مرحوم آقا سیداحمدکربلائی یاآقاشیخ محمد بهاری دریکی ازنامه هایش می نویسد:

قربان حقیقتت که ارآن هیچ خبر نداری.

 

خودراامام می بیند...

 

علامه طباطبائی ره می فرماید:

شاه نعمت الله ولی ابیاتی دارد ؛می گوید:

مائیم که خاک رابه نظرکیمیا کنیم        صددردرابه گوشه ی چشمی دواکنیم

درقیدصورتیم چنین مست وسرخوشیم         بنگرکه درعوالم معنا چه ها کنیم

قطعاانسانی که دارای چنین کمالاتی باشد،درمرحله ی اول نبی وچهارده معصوم علیهم السلام اندکه حکومت تشریعی وتکوینی برعالم دارندودیگران هم دراثرتبعیت ازآنان می توانند بالوراثت چنین کمالاتی رابیابند وحکومت تکوینی داشته باشند،نه تشریعی

-زیراحکومت تشریعی مخصوص نبی اکرم ص ودیگرمعصومان واوصیای او می باشد-ازاین رو،گاهی کسی که فانی درامام علیه السلام می شود،خودراامام می بیند، واین حال ساعت ویاساعاتی رخ می دهد؛چنان که شخصی ازاولی که واردنمازشد،دیدامام رضا علیه السلام نمازمی خواند.

 

بوی شمارادوست دارم

 

امام صادق علیه السلام بعد از آنکه بر گروهی ازشیعیان سلام کرد به آنان فرمود:

انی والله احب ریحکم وارواحکم فاعینونابورع واجتهاد واعلموا ان ولایتنا لاتنال الا بالورع...

بخدا قسم من بوی شما وارواح شمارادوست دارم ،پس به داشتن ورع(انجام واجبات وترک محرمات)وکوشش ماراکمک کنید.

بدانید که ولایت مابه جزباپاکدامنی وخودداری ازگناهان بدست نمی آید.

القطره ج1ص552