بیعت اویس قرنی با علی علیه السلام
مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی درتوضیح فرازهایی از سوره حمد می فرماید:
شیعیان اثنى عشرى سه دسته اند. یك دسته براى تحصیل دنیا، عمل مى كنند، و غرضشان از نماز و روزه و خمس و حج، تحصیل دنیا است و مى خواهند خود را نزد مردم مقدس جلوه دهند و از این راه بهره اى ببرند. اینان همان مغضوب علیهم هستند. دسته دیگر، اهل آخرتند. آنان دنیا را نمى خواهند، اما غرضشان از عبادت، تحصیل حور و قصور و خلاصى از آتش جهنم است، اینها همان ((ضالین)) و گمراهان هستند. دسته دیگر هستند كه طالب خدا مى باشند و غرضشان از عبادت، قرب به خداوند و معرفت حق ((جل جلاله)) است، كه اینان همان انعمت علیهم هستند.
الهى زاهد از تو حور مى خواهد، قصورش بین
به جنت مى گریزد از درت یا رب، شعورش بین
دسته آخر كسانى مانند: اویس قرنى و سلمان فارسى و ابوذر و مقداد و عمار یاسر و كمیل بن زیاد و مالك اشتر هستند. حضرت امیر (علیه السلام)، درباره مالك اشتر مى فرماید: كان لى كما كنت لرسول الله مالك براى من، همانطور بود كه من براى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) بودم. نمى دانم این بزرگوار چه بود، جانم به فدایش، خدا مرا خاك پاى او قرار دهد. و نیز حضرت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) درباره اویس مى فرماید: بوى خدا از سوى یمن به مشام من مى رسد. .............................................................................
در حدیثى چنین آمده است كه در اثناء جنگ صفین، مردم دسته دسته از اطراف مى آمدند و با امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیعت كرده و به سپاه آن حضرت مى پیوستند. روزى حضرت فرمودند كه: امروز صد نفر مى آیند و با من بیعت مى كنند. نود و نه نفر آمدند و روز بلند شد و وقت آن رسید كه حضرت براى استراحت بروند، اما همچنان در آفتاب گرم نشسته و انتظار مى كشیدند. ابن عباس مى گوید: شبهه اى براى من پدید آمد، زیرا تاكنون هر چه آن حضرت فرموده بودند، تخلف نپذیرفته بود. حضرت همچنان منتظر بودند كه اویس قرنى از راه رسید.
ظاهرا ابتدا حضرت را نشناخت، سؤ ال كرد و حضرت را به او نشان دادند. وقتى به خدمت آن حضرت رسید، فرمودند: براى چه آمده اى؟ عرض كرد براى اینكه با شما بیعت كنم. فرمود: به چه بیعت كنى؟ عرض كرد: ((بمهجتى)) با سویداى قلب خود، و با دو دست با آن حضرت، بیعت كرد. و این امر منحصر و مختص به خود او بود. زیرا باقى مردم با یك دست بیعت مى كردند. و سپس آن بزرگوار با دو شمشیر، یكى در دست راست و دیگرى در دست چپ، جهاد كرد تا شهید شد. دیگران سپر را به دست چپ مى گرفتند تا خود را حفظ كنند، اما این بزرگوار تمام همش على (علیه السلام) بود و از خود خبرى نداشت، جانم به فدایش باد كه تن را قابل ندانست، لذا عرض كرد: ((بمهجتى. ))
پس اى عزیز! بهتر آن است كه در هنگام گفتن انعمت علیهم این بزرگواران را در نظر آورى. گفته اند كه وقتى بنده شروع به گفتن اهدنا الصراط المستقیم مى كند، حضرت حق مى فرماید: هذا عبدى و لعبدى ما ساءل این بنده من است و آنچه او بخواهد، به او عطا خواهم كرد. كفار ایراد كردند كه شما مى گوئید: اهدنا الصراط المستقیم و حال آنكه تحصیل حاصل، محال است. بنابراین معلوم مى شود كه شما گمراه هستید. از معصوم (علیه السلام) سؤ ال كردند، فرمود: اى ثبتنا على الصراط المستقیم، ((ما را بر راه راست، ثابت بدار)) در عین حال انسان در هر قدم محتاج به یافتن راه راست است.
طلبكار خدا را، منزل از ره دورتر باشد
به دریا چون رسید سیلاب، آغاز سفر باشد
*درامتداد ظهور طالب حضوریم