مادری برتراز انبیاء

  اینست فاطمـــــه سلام الله علیها

ابن ابي‌الحديد معتزلي كه به حسب ظاهر سني است در شرح نهج‌البلاغه مي‌گويد:

تاريخ قبل از طوفان در دسترس نيست. ما نمي‌توانيم درباره قبل از طوفان سخني بگوييم ولي از طوفان به بعد تاريخش مدون است (تاريخ كافران، مسيحيان، زرتشتيان، يهوديان، مسلمانها، مردان، بادين، مردان بي‌دين همه مشخص است) نه در بين بي‌دينها مردي به بزرگي علي آمد، نه در بين يهوديها، نه در بين مسيحيها، نه در بين زرتشتيها، نه در بين مسلمانها ؛

مي‌گويد: ما علي را از منظر جهاني مي‌بينيم، از نظر انساني مي‌بينيم، كاري كرد كه نه مسلمان، نه يهودي، نه مسيحي، نه زرتشت، نه بي‌دين و نه بادين كرد. علي، علي است.

در جريان علي چنين حرفي است كه از طوفان نوح به بعد كسي همتاي علي نيامد (در هيچ ملتي) و اين علي همسنگ و همتراز با فاطمه است. اگر كسي خواست ببيند فاطمه چقدر مقام دارد، بايد بگويد همتاي علي است. اگر درباره اين بي‌بي سخن مطرح است، براي آن است كه او خيلي بزرگ است جبرئيل براي هر پيغمبري نازل نمي‌شود. اما بعدهجرت رسول خدا به دارالقرار بر این بانوی دوسرا جبرئیل نازل میشد....

  

فاطمـــه حجتنــا

 

سرّ حجيت حضرت زهرا (سلام‌الله‌عليها) بر ائمه


 اينكه گاهي علي‌بن‌ابي‌طالب (سلام الله عليه) به سخنان بي‌بي استشهاد مي‌كند كه فاطمه چنين گفته است اين استدلال به قول حجت‌الله است ؛ اما سر اينكه او حجت بر معصوم هم هست، اين است كه ائمه (عليهم السلام) عالم غيب‌اند «بما كان وبما يكون وَبما هو كائن الي يوم القيامة»؛

 اما منابع علمي اينها گاهي از رسول اكرم (صلّي‌ الله عليه وآله وسلّم) شنيده‌اند، گاهي از باطن قرآن كمك مي‌گيرند و گاهي از مصحف فاطمه [است] وقتي امام معصوم (سلام الله عليه) دارد خبر غيب مي‌دهد؛ از او سؤال مي‌كنند كه اين خبر غيب را از كجا گرفته‌اي. مي‌گويد: در مصحف مادرمان [است] خب، اين مصحف فاطمه چيست؟ همان است كه جبرئيل (سلام الله عليه) نازل مي‌شد و اين معارف را مي‌فرمود و وجود مبارك فاطمه (سلام الله عليها) تلقي مي‌كرد؛

 بعد به اميرالمؤمنين مي‌فرمود [و] اميرالمؤمنين املاي او را نوشته و كتابت مي‌كرد (كاتب اين بخش از وحي هم بود)، شده مصحف فاطمه. آن وحي تشريعي بود كه با انقطاع عمر مبارك رسول گرامي (عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) به پايان رسيد.

حکمت نیایش با زبــــان

 

حكمت نيايش با زبان

با اين كه او داناى آشكار و نهان است و با اين كه «يَعْلَمُ خائِنَةَ اَلْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي اَلصُّدُورُ (او دقيق‏ترين انحراف چشم و آن چه در لابلاى روان انسانى مخفى است مى‏داند).

با اين حال خود او فرمان داده است كه او را بخوانيم و با او به مناجات بپردازيم:

 اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ

مرا بخوانيد شما را اجابت خواهم كرد

 «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدَّاعِ إِذا دَعانِ» (اگر بندگانم از من بپرسند، به آنان بگو: من به آن‏ها نزديكم دعاى كسى را كه مرا بخواند پاسخ خواهم گفت).

با اين حال بايستى او را با زبان هم بخوانيم. چرا؟ ..........

درادامه دنبال بفرمائید

ادامه نوشته

هدیه ای از فاطمه برای سلمان

هدیه ی بهشتی حضرت فاطمه (س)برای سلمان.........

سلمان پس از رحلت رسول اکرم‏«صلی الله علیه وآله» مدتی از خانه بیرون نیامد. او خود می‏گوید:

 پس از ده روز از خانه بیرون آمدم. حضرت علی‏«علیه السلام» مرا دید و فرمود: "پس از پیامبر درباره ما کم‏لطفی کردی." عرض کردم: "مولای من! کوتاهی نبود، بلکه غم دوری پیامبر«صلی الله علیه وآله» مرا خانه‏نشین کرده، مانع آن شد که به دیدار شما بیایم." آن حضرت فرمود: "به خانه فاطمه‏«علیها السلام» برو که مشتاق دیدار تو است و هدیه‏ای از بهشت برایت نگه داشته است."

از ایشان سئوال کردم: مگر بعد از پیامبر«صلی الله علیه وآله» نیز از بهشت برای شما چیزی می‏آید؟! آن حضرت جواب داد: "همین دیروز آمد."

من به خانه حضرت زهرا«علیها السلام» آمدم. ایشان در حجاب و پوشش بود سپس فرمود: "ای سلمان! در حق ما کوتاهی کردی."

عرض کردم: "ای یادگار پیامبر«صلی الله علیه وآله» چنین نیست." آن حضرت فرمود:

"پس بنشین و گوش کن. دیروز تشنه بودم در خانه نیز قفل بود، در این فکر بودم که چگونه وحی قطع شد و چرا فرشتگان دیگر به خانه ما نمی‏آیند!؟ در این هنگام در خانه باز شد و سه فرشته وارد شدند که از نظر زیبائی کسی را مانند آنها ندیده بودم از آنها پرسیدم: اهل مکه‏اید یا مدینه؟ گفتند:

نه اهل مکه‏ایم و نه اهل مدینه و نه اهل زمین، بلکه از جمع حورالعین و از دارالسلام هستیم خدا ما را به‏سوی شما فرستاده است و ما مشتاق دیدار شمائیم سپس خود را معرفی کردند و معلوم شد که آنها در بهشت همسر مقداد و اباذر و سلمان هستند.

 

محض یـــار ها                    

 

ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن

خیری ندیده ایم از این اختیارها

باید برای دیدن تو "مهزیار" شد

یعنی گذشتن از همگان "محض یار" ها

دیگر برای تو صدقه رد نمی کنم

بیهوده نیست اینکه گره خورده کارها

یک بار هم مسیر دلم سوی تو نبود

اما مسیر تو به من افتاد بارها

شب ها بدون آمدنت صبح می شوند

برگرد ای توسل شب زنده دارها

این دست ها به لطف تو ظرف گدایی اند

یا ایها العزیز تمام ندارها

الهی عجل فرجه