روضه 30 ساله...

 

زندگی رهبر اسارت عاشورا امام سجاد علیه السلام درکلام رهبرمعظم انقلاب


زندگى امام سجاد عليه السلام بعد از عاشورا را مى‏توان به دو بخش تقسيم كرد: اول) دوره حماسه ساز اسارت; دوم) دوره بعد از اسارت .

 امام زين‏العابدين عليه السلام در دوره اول كه دوره‏اى پرهيجان و عبرت‏انگيز بود، همانند قهرمانى بزرگ با گفتار و رفتارش حماسه آفريد و همچون يك انقلابى پرخروش، به دشمنان مقتدر خود، در برابر همه، پاسخ‏هاى دندان شكن و پرخاشگرانه داد . در كوفه در مقابل عبيدالله بن زياد - آن وحشى خونخوارى كه از شمشيرش خون مى‏ريخت و سرمست‏باده غرور بود - آنچنان سخن گفت كه ابن زياد دستور داد: او را بكشيد! و اگر دفاع جانانه حضرت زينب عليها السلام نبود و اينكه بايد اينها را به عنوان اسير به شام مى‏بردند، به احتمال زياد مرتكب قتل امام سجاد عليه السلام نيز مى‏شدند .

 در بازار كوفه، همصدا و همزمان با عمه‏اش زينب و با خواهرش سكينه سخنرانى كرد و مردم را به هيجان آورد و حقايق را آشكار ساخت . در شام، چه در مجلس يزيد و چه در مسجد، در برابر انبوه جمعيت جنايت‏هاى دستگاه حاكم و حقانيت اهل بيت عليهم السلام براى امامت و خلافت را روشن كرد و به مردم هشدار داد .

 دوره دوم (دوره بعد از اسارت) كه بسيار طولانى (بيش از سى سال) است، بناى امام سجاد عليه السلام بر تلاش‏هاى زيربنايى و ملايم و حساب شده و آرام بود .

اين پرسيدنى است كه: چرا امام سجاد عليه السلام در دوره اول، آنقدر انقلابى و پرخاشگرانه ظاهر شد و در دوره دوم، نرم و آرام و ملايم و با تقيه؟

 ..............درادامه بخونید

ادامه نوشته

بچه فدای گاو  !!

 

می گویند امام حسین علیه السلام شهیدشدتاگنهکاران امت بخشیده شوند.آیا هیچ شخص عاقلی بچه چهارده ساله اش رابه کشتن می دهدکه گاوش رانجات دهد؟

خیر.امام حسین خودش دوست داشت که درراه محبوبش جانفشانی کند وبه ملاقاتش برود.

تربت ،دفع بلا می کند وهمه طوفان ها وزلزله ها با یک سرسوزن ازآن آرام می شود. مومن سرانجام تربت می شود.اگریک مومن درشهری بخوابد خداوند بلاراازآن شهر دور می کند.

مرحوم دولابی

 

گریه حسین را درآورد


 سزاوارترین مردم برای گریستن از نگاه امام غریب...

وقتی امام حسین‏ علیه السلام از کنار پیکر خونین حضرت عبّاس به سوی خیمه‏ها بازمی‏گشت حضرت سکینه پیش دوید و از عموی خود پرسید، امام اظهار داشت.

یا بِنْتاهُ اِنَّ عَمَّکِ الْعَبّاسَ قُتِلَ وَ بَلَغَتْ روُحُهُ الْجِنانِ

(ای دخترم همانا عموی تو عبّاس به شهادت رسید و روحش به بهشت پرکشید.).

سپس در حالی که می‏گریست این اشعار را سرود:


 

 

أحَقُّ النَّاسِ اَنْ یُبْکی عَلَیْهِ

فَتَیً اَبْکَی الْحُسَیْنَ بِکَرْبلاءِ

 

اَخُوهُ وَ ابْنُ والِدِهِ عَلِیٌّ

اَبُوالْفَضْلِ الْمُضَرَّجُ بِالدِّماءِ

 

وَمَنْ واساهُ لا یُثْنیهِ خَوْفٌ

وَجادَلَهُ عَلی عَطَشٍ بِماءٍ

.

- سزاوارترین مردم برای ریزش اشک‏ها در مصیبت او، جوانمردی است که حسین را در کربلا به گریستن واداشت.

- آنکس برادرش و فرزند پدرش علی‏ علیه السلام، ابوالفضل است که در خون خود غلطیده است.

- هرکس با او دوست باشد ترسی ندارد.

- همان کسی که متجاوزان کوفه بر سر تشنگی و آب با او درگیر شدند.......

 

 

 

از حسین آموز...

 

اگر امام حسین علیه السلام بود اورا خدمت میکرد...

 در حضور حضرت اباعبدالله‏ علیه السلام پیرامون، امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بحثی مطرح شد. شخصی پرسید: یا اباعبدالله! آیا حضرت مهدی‏ علیه السلام هم اکنون متولّد شده است؟.

قال الامام الحسین‏ علیه السلام: لا، وَلَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیَّامَ حَیاتی.

امام حسین‏ علیه السلام فرمود: (نه اگر او را می‏یافتم تا زنده بودم، او را خدمت می‏کردم).غیبت نعمانی

 

خطر عقبگرد!

 

مقام معظم رهبری:

زينب كبرى سلام‌اللَّه‌عليها در بازار كوفه، آن خطبه‌ى عظيم را اساساً بر همين محور(درس های عاشورا) ايراد كرد: «يا اهل الكوفه، يا اهل الختل و الغدر، أتبكون؟!». مردم كوفه وقتى كه سرِ مبارك امام حسين را بر روى نيزه مشاهده كردند و دختر على را اسير ديدند و فاجعه را از نزديك لمس كردند، بنا به ضجّه و گريه كردند. فرمود: «أتبكون؟!»؛ گريه مى‌كنيد؟! «فلا رقات الدمعه ولاهدئت الرنه»؛ گريه‌تان تمامى نداشته باشد. بعد فرمود:

 «انّما مثلكم كمثل التى نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا تتّخذون ايمانكم دخلاً بينكم». اين، همان برگشت است؛ برگشت به قهقرا و عقبگرد. شما مثل زنى هستيد كه پشمها يا پنبه‌ها را با مغزل نخ مى‌كند؛ بعد از آن‌كه اين نخها آماده شد، دوباره شروع مى‌كند نخها را از نو باز كردن و پنبه نمودن! شما در حقيقت نخهاى رشته‌ى خود را پنبه كرديد.

 اين، همان برگشت است. اين، عبرت است. هر جامعه‌ى اسلامى، در معرض همين خطر هست.

 

حسین یعنی چه؟

 

حسین به چه معناست..؟؟

 یک ضرب المثل در زبان عربی است که می گویند: الاسماء تنزل من السماء. یعنی اسم ها از آسمان نازل می شود. که می خواهد بگویند که اسم هرکسی با خود آن شخص مناسبت دارد. نام مبارک سیدالشهدا علیه السلام حسین است و نام مبارک برادر بزرگوارش امام حسن علیه السلام است.

 کلمه حسن و حسین در فارسی به نیکو، خوبی و زیبایی معنا می گردد. اما معنای دیگری پشت این لفظ نهفته است.

 یک روز اباذر آمد خدمت پیامبر(ص) و عرض کرد یا رسول الله احسان یعنی چه، خوبی یعنی چه؟ چه کسی را آدم خوب می گویند، حسن به که می گویند، حسین به که می گویند؟ پیغمبر اکرم طبق این روایت به اباذر فرمود: خوبی یعنی اینکه طوری عمل بکنی گویا خدا را می بینی، و اگر خدا را نمی بینی، خدا شما را می بیند. این احسان است.

 خدای متعال قابل دیدن نیست، نه در دنیا و نه در آخرت، البته با چشم سر قابل دیدن نیست. چون خدا جسم نیست. اما خدا را با چشم دل میتوان دید. اگر کسی هنگام نماز، طوری نماز بخواند، که گویا خدا را می بیند و احساس کند که در محضر خدای متعال ایستاده و خدا دارد او را می بیند و توجه قلبی اش به خدا باشد، اینطور آدمی را می گویند حسن و یا حسین.

کلمه حسن و حسین، یعنی انسانی که همیشه متوجه حضور خداست. اگر کسی در کارهای خودش همیشه توجه به خدا داشت. مثلاً اگر کسی می خواهد .....

درادامه بخونید........

ادامه نوشته

بهشت یا بعشق

 

امام حسین در بهشت است یا بهشت در وجود مبارک امام حسین سلام الله علیه..!

اگر این تربت نشانی از بهشت است

آقای ما خود بهشت است وبهشت آفرین

آری حر باش تادرثانیه ها شکار شوی وبهشت گردی...

عابس باش تا تنت حراج عشق ارباب شود بهشت به چه کار آید...!

زهیربودن خوش است

اسیر جمال یار بودن خوش است

کربلا یعنی شکار ثانیه ها....بهشتی که آن به آن میخرند ومیبرند...

هرکه دارد هوس کرببلا....صدق الله

 

لطفا این جریان رو هم بخونیین.........

در زمان يکي از پادشاهان صفويه در شهر اصفهان سفيري از بزرگان فرنگ آمد تا بتواند تحقيقاتي در مورد حق يا باطل بودن دين اسلام بنمايد، از قضا آن فرنگي در علوم غريبه و برخي علوم ديگر مانند علوم رياضي، هيأت، نجوم، حساب و اسطرلاب مهارتي تام داشت و به وسيله همين علوم غريبه از برخي ضميرها و اسرار خبر مي‏داد.

روزي سلطان، علماي شهر اصفهان را جمع نمود تا چاره‏اي از براي آن شخص بکنند. از جمله‏ي علماء دعوت شده، دانشمند شهير جهان تشيع مرحوم ملا محسن فيض کاشاني بود.

مرحوم فيض رو به آن مرد فرنگي نمود و فرمود:

«معمولا پادشاهان براي سفارتهاي خود انسانهاي حکيم و عالم را انتخاب مي‏نمايند، پس چگونه پادشاه فرنگ تو را برگزيده است.»

فرنگي از اين سخن فيض ناراحت شد و گفت:

«من خودم را سرآمد دانايان مي‏دانم؛ تو چگونه مرا نادان خطاب مي‏کني؟»

مرحوم فيض فرمود: «چگونه تو را امتحان کنم؟»

درادامه دنبال بفرمائید....

 

ادامه نوشته

کشش بی کوشش

 

   جنس دوستی ومحبت ...

براءبن عازب(ازاصحاب بزرگ رسول خدا) درمدینه به محضر امام حسین علیه السلام آمد عرض کرد:

آقادوستت دارم .

امام فرمود: نه !!

تعجب کرد.

امام فرمود: بعدا معلوم میشود.

گفت : کی ؟

فرمود:همانکه پدرم گفت.....

بعد از شهادت امام حسین علیه السلام وقتی که اسراءبه مدینه برگشتند ،براءبن عازب راه می رفت وگریه می کرد ،گاهی به پیشانی،گاهی به دستهایش وگاهی به بدنش می زد دو دستی...

می گفتند:چرا اینطور می کنی؟

گفت: پیغمبر وامیرالمومنین علیهما السلام هردو به من فرمودند: براء توپسرم را می بینی ولی به فیض عظیم شهادت نائل نمی شوی، وتازه فهمیدم که چرا حسین به من فرمود:

اورا دوست ندارم.(بحار ج 1)

..........................

نکته باریک این جریان ادعای دوستی براء وانکار اون توسط سیدالشهداست.حالا وقتی علت این انکار روشن شد  میفهمیم که دوستی صرفا لقلقه زبان نیست بلکه باید درعمل هویدا باشه....بعبارتی دوست داشتن قولی نه اینکه دوستی ست اما جنس دوستیش ضعیفه بلکه اصلا دوستی ومحبت زبانی، دوستی نیست واین عمله که معیار سنجش دوست داشتن قرار میگیره

خیلی ها کنار پیغمبر شب وروز اظهار علاقه میکردن اما اویس قرن میشه دوست دار واقعی

واما دوست داشتن های ما به امام زمانمون که سر دراز دارد.....

 

یاکریم کربلا

 

شاه داماد درحجله سرخ كربلا...

يکبار در روز ششم محرم به جلسه‏ي روضه‏ي مسجد بزازها رفته بودم. آن روز چون روز ششم محرم بود همه از حضرت قاسم عليه‏السلام مي‏خواندند. در ابتدا اين مطلب را نيز بگويم که در آن زمان در مسجد بزازها رسم بود که در روز ششم محرم مسجد را با پرده به شکلي تقسيم مي‏کردند

که نصف مسجد مردها و نصف ديگر زنها بنشينند و سپس در ميان جلسه وقتي از حضرت قاسم خوانده مي‏شد زنها بلند مي‏شدند و نقل و اينجور چيزهايي که در عروسيها بر سر عروس و داماد مي‏ريزند از آنسوي پرده بر سر و روي مردها مي‏ريختند و عزاداري مي‏کردند.

با اين حال جلسه‏ي آن روز آنچنان که بايد داغ نشده بود. زماني که مرحوم شيخ محمود نجفي نيز به منبر رفت باز هم آن گرمي و شور پيدا نشد بود. آن روز حاج رسول درست در کنار منبر ساکت نشسته بود و حرفي نمي‏زد.

آن مجلس بايد با تمام شدن منبر و موعظه‏ي شيخ محمود نجفي در حدود ساعت 10 صبح تمام مي‏شد ولي اين شيخ محمود در انتهاي صحبتهايش روي به حاج رسول کرد و گفت:

«تا قبل از اينکه دعا کنيم و جلسه را ختم کنيم تو هم يک چيزي بگو رسول.»

حاج رسول هم بدون معطلي شروع به صحبت کرد و يکدفعه جلسه‏اي که تا آن لحظه بي‏حال و بي‏جان بود زير و رو کرد.

اولين صحبت حاج رسول اين بود. او خطاب به شيخ محمود با صداي بلند مي‏گفت: جناب حاج شيخ، من الان مي‏خواهم به لطف آقايم امام حسين عليه‏السلام يک مطلبي را بگويم که نه شما در کتابي خوانده‏ايد و نه (با اشاره‏ي به نوحه‏خوانها) اين بلبلهاي امام حسين عليه‏السلام مي‏دانند.

حاج رسول آن روز با فرياد مي‏گفت: واقعه‏ي کربلا که تمام شد آل الله به مدينه برگشتند، آنها بر سر کوچه‏ي بني‏هاشم که رسيدند يکي يکي از شترها پياده مي‏شدند و هر کدام به سوي خانه‏هايشان مي‏رفتند اما يکدفعه ديدند که فاطمه‏ي عروس همان جا سر کوچه ايستاده است و حرکت نمي‏کند، عمه‏اش آمد در گوشش گفت: دخترم چرا اينجا ايستاده‏اي و به خانه نمي‏آيي؟!

حاج رسول با فرياد و آه و فغان مي‏گفت: فاطمه‏ي عروس جواب داد: عمه جان من الان نمي‏دانم که آيا بايد به خانه‏ي خودمان بروم يا بايد به خانه‏ي پسر عمويم قاسم؟!

حاج رسول با اين جمله آتش و غوغايي در مجلس افکند که مجلسي که بايد تا ساعت 10 صبح تمام مي‏شد تا ساعت 30 / 1 بعد از ظهر ادامه پيدا کرد و مردم يکسره گريه مي‏کردند! 

 كتاب رسول ترك آزادشده امام حسين عليه السلام

 

«چون شاهزاده اراده‏ي مبارزت نمود عروس دامن او را گرفت که در قيامت به چه نشان تو را بشناسم؟! پس حضرت قاسم آستين خود را دريد. پس آواز ناله‏ي اهل حرم به ملأ اعلي رسيد.اكليل المصائب

 

مصیبت عظیم یا اعظم...

 

معنای وتر و موتور...

  تعبیر ی که در زیارت عاشورا پس از عبارت «ثار الله و ابن ثاره» آمده، عبارت «و الوتر الموتور» است که به معنای مصیبت‏زده و مظلومی است که انتقام او گرفته نشده باشد.

ممکن است این سؤال مطرح شود که مگر مختار ثقفی با کشتن قاتلین امام حسین علیه‏السلام انتقام خون آن حضرت را نگرفت؟ مگر آنها در جهنم به عقوبت الهی و شدیدترین عذاب‏ها که فوق تصور ما است، گرفتار نیستند؟

 آیا اگر دست ما به آنها می‏رسید می‏توانستیم آنها را به عذابی شدیدتر از آنچه که الان گرفتار آن هستند عقوبت کنیم؟ آیا باز هم این تعبیر درباره امام حسین علیه‏السلام صدق می‏کرد؟


آنچه در کربلا و نیز در زمان شهادت سایر معصومین علیهم‏السلام اتفاق افتاده دو چیزاست:

 1- مصیبت عظیم یا شهادت مظلومانه ایشان که با ریخته شدن خون مطهر و شریفشان و یا مسموم شدن آنها به دست دشمنان صورت گرفته است در مقابل چنین مصیبتی کشته شدن ابن‏ملجم و ابن‏سعد و شمر و... و گرفتار شدن آنها به عذاب الهی به عنوان قصاص خون کافی است.

 2-مصیبت اعظم که همان محرومیت جامعه انسانی از رهبری و حاکمیت خلیفه خدا و امام معصوم و متخصص الهی با کنار زدن آنها از مقامی که خداوند برای آنها تعیین کرده است. شکی نیست نسبت به این ظلم و جنایت بزرگ هرگز انتقام آنها گرفته نشده و جنایت و خسارت عظیمی که بر جامعه انسانی در طول تاریخ شده است، هرگز جبران نشده است.

آنچه که مختار انجام داد، انتقام خون بدن امام حسین علیه‏السلام به عنوان شخص حقیقی - و نه به عنوان امام و خلیفه خدا - بود.

به همین دلیل وقتی سر بریده عمر سعد و پسرش را در مقابل مختار قرار دادند، گفت «آن به جای حسین و این به جای علی بن حسین» و بعد گفت: «هرگز مساوی نیستند به خدا قسم اگر سه چهارم قریش را بکشم، به جای یک بند انگشت از انگشتان او نیز نمی‏شود».

 اما انتقام مصیبت اعظم گرفته نشده است. چرا که اثرات و عواقب این مصیبت هنوز در جامعه انسانی وجود دارد و سالیان درازی است که جامعه جهانی از رهبری و حاکمیت سیاسی و معنوی یک امام معصوم و متخصص در امر هدایت انسان به سوی هدف خلقتش محروم بوده و هست.

 اللهم عجل فرجه

دهه احیاء قلبها

 

روزی که قلبها می میرند...

 

قال الرضا علیه‏السلام: «من تذکر مصابنا وبکی لما ارتکب منا، کان معنا فی درجتنا یوم القیامة، و من ذکر بمصابنا فبکی و أبکی لم تبک عینه یوم تبکی العیون، و من جلس مجلسا یحیی فیه أمرنا لم یمت قلبه یوم تموت القلوب»

امام رضا علیه‏السلام فرمودند:

 «هر کسی یادی از مصیبت ما کند و گریه کند در روز قیامت در درجه‏ی ما می‏باشد.

 و کسی که نزدش از مصیبت ما یاد شود آنگاه گریه کند و گریه بیاورد در روز قیامت چشم او گریان نیست آنروزی که تمام چشمها گریان است

 و کسی که در مجلسی را بنشیند که در آن جلسه، اوامر ما احیاء شود، قلب او نمی‏میرد آنروزی که قلبها می‏میرد».

- بحارالانوار، ج 44، ص 278