روضه 30 ساله...
پاسخ آن است كه: دوره بسيار كوتاه و سرنوشتساز اول، فصلى استثنايى است كه بايد زمينه تلاشهاى آينده را براى حكومت الهى و اسلامى فراهم كند . در كوفه و شام امام سجاد عليه السلام بايد آنچنان تند و برنده و تيز و صريح، مسائل را بيان كند كه پيام اصلى «عاشورا» هرگز فراموش نشود و مردم بدانند كه چرا امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد . نقش امام سجاد عليه السلام در اين سفرها، نقش حضرت زينب عليها السلام بود; يعنى پيام رسانى انقلاب حسينى عليه السلام .
حضرت زينب عليها السلام، فاطمه صغرى عليها السلام، سكينه عليها السلام، و تك تك اسيران - هركس به قدر توان خويش - پيام آور حماسه حسينى عليه السلامبودند .
دوره بلند و سرنوشتساز دوم، هنگامى آغاز شد كه امام سجاد عليه السلام در مدينه به عنوان شهروندى محترم مشغول زندگى شد و كارش را از خانه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و حرم او آغاز كرد .
بعد از عاشورا، در سراسر جهان اسلام به خصوص در حجاز و عراق، حالت رعب و وحشتى ميان شيعيان به وجود آمد زيرا احساس شد كه حكومتيزيد آماده استبراى تحكيم حكومتخودش، حتى فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را نيز بكشد . اين رعب و هراس با وقوع چند حادثه ديگر از جمله واقعه حره كامل شد
( جريان به طور خلاصه اين بود كه در سال 62 هجرى جوان كم تجربهاى از بنىاميه، والى مدينه شد . او براى آنكه مردم انس و الفتى با يزيد پيدا كنند و اختلافات كم شود، عدهاى از اهل مدينه را، كه غالبا از اراتمندان امام سجاد عليه السلام بودند، به شام فرستاد . آنان رفتند و چند روزى در آنجا مهمان شدند و برگشتند . وقتى به مدينه بازگشتند، به مردم گفتند: يزيد چگونه مىتواند خليفه باشد در حالى كه اهل شرب خمر، بازى با سگها و انواع فسق و فجور است! بنابراين ما يزيد را از خلافتخلع كرديم .
نتيجه، دقيقا برعكس نظر والى مدينه شد . و مردم مدينه بر عليه يزيد قيام كردند . «عبدالله بن حنظله غسيل الملائكه» يكى از شخصيتهاى موجه مدينه بود كه در راس قيام برضد يزيد قرار داشت .
يزيد يكى از سرداران خونخوار بنىاميه به نام مسلم بن عقبه را براى سركوبى قيام به مدينه فرستاد . به دستور اين فرمانده جنايتكار، چند روز شهر مدينه در محاصره قرار گرفت و بعد لشكريان وارد شهر شدند و مردم را قتل عام كرده و از هيچ جنايتى خوددارى نكردند . آنقدر مسلم بن عقبه جنايت كرد كه پس از آن، مسرف بن عقبه ناميده شد . اين واقعه، آنقدر تلخ و فجيع بود كه بزرگترين وسيله براى ارعاب دوستان و پيروان اهل بيت عليهم السلام گرديد به خصوص از آن جهت كه عدهاى كشته و زخمى و عدهاى گريخته و آواره شدند و جمعى از ياران خوب اهل بيت عليهم السلام مثل عبدالله بن حنظله غسيل الملائكه به شهادت رسيدند .
حادثه ديگر كه موجب شكست و تضعيف شديد شيعيان گرديد، واقعه شهادت مختار در كوفه و تسلط عبدالملك بن مروان بود . عبدالملك بن مروان كه يكى از مدبرترين خلفاى بنىاميه بود، همه جهان اسلام را با ارعاب و اختناق شديد تحتسلطه خود درآورد .
بعد از واقعه حره و شكستحركت توابين در عراق و شهادت مختار و شهادت ابراهيمبن مالك اشتر نخعى و ديگر بزرگان شيعه، مدينه و كوفه - دو مركز اصلى تشيع - خاموش شد و پيروان اهل بيت عليهم السلام در نهايت غربت و تنهايى باقى ماندند .
اگر امام سجاد عليه السلام در آن شرايط قيام مسلحانه مىكرد و آشكارا با بنىاميه به مبارزه مىپرداخت، يقينا ريشه شيعه كنده مىشد و هيچ زمينهاى براى رشد مكتب اهل بيت عليهم السلام و دستگاه امامت و ولايت در دوران بعد باقى نمىماند . به همين دليل، امام سجاد علنا قيام مختار را تاييد نكرد بلكه در بعضى روايات آمده كه آن بزرگوار، نسبتبه مختار بدگويى كرد تا رابطهاى بين آنها احساس نشود . البته اگر مختار پيروز مىشد، حكومت را به دست اهل بيت عليهم السلام مىداد، اما در صورت شكست، اگر بين امام سجاد عليه السلام و او رابطه واضحى وجود مىداشت، يقينا پيامد آن، امام سجاد عليه السلام و شيعيان مدينه را مىگرفت و ريشه تشيع قطع مىشد .
در واقعه حره نيز، روش حكيمانه امام سجاد عليه السلام باعثشد كه بلا از سر ايشان دفع شود و محور اصلى شيعه باقى بماند)
و اختناق شديدى به وجود آمد امام صادق عليه السلام فرمود: «ارتد الناس بعد الحسين عليه السلام الا ثلاث ثم ان الناس لحقوا و كثروا» ; مردم پس از امام حسين عليه السلام مرتد شدند مگر سه نفر، و در روايتى پنج نفر و در روايتى ديگر هفت نفر ذكر شده است . و سپس بعد از مدتى مردم به تدريج ملحق و زياد شدند . ابو عمر مهدى از امام سجاد عليه السلام نقل مىكند كه او فرمود: «ما بمكة والمدينة عشرون رجلا يحبنا; در سراسر مكه و مدينه حتى بيست نفر نيست كه دوستدار ما اهل بيت عليهم السلام باشد .» در اين اوضاع، طرفداران ائمه اطهار عليهم السلام، پراكنده، مايوس و مرعوب بودند و امكان حركت جمعى از دست رفته بود...
*درامتداد ظهور طالب حضوریم