رابطه سیاست با دین

 

 ازعینیت تا تبعیت سیاست ازدیانت...

آیا سیاست می تواد عین دیانت باشد؟ مرز مدینه فاضله با جاهله چیست؟

درباره رابطه دین وسیاست سه فرضیه بلکه نظریه مطرح است:

1-تفکیک دین وسیاست که غرب به خاطر انحرافات کلیسا طرفدارسرسخت آن است وروشنفکران مسلمان غرب زده ازآن الهام می گیرند.

2-عینیت دین وسیاست که ازشعارهای کوبنده مرحوم مدرس بود ودرراه آن قهرمانانه جان باخت

3-تبعیت سیاست ازدین که نظریه ای جامع وکامل ازصدرای شیرازی ست. نظریه ای که ازنگاه اندیشمندان حوزه سیاست مغفول مانده است.

 

درادامه دنبال بفرمائید

ادامه نوشته

احساس درست یا نادرست !

 

احساس درست تکلیف درگرو تشخیص درست وظیفه است...

یک مصداق وختم کلام:

امیرالمومنین وفاطمه زهرا سلام الله علیهما بعنوان دو معصوم  که اشتراک درمعصومیت  خود بزرگترین اشتراک درفکر وعمل بحساب می آید بعدازرحلت رسول خدا درحفظ وبقای اسلام عملکرد متفاوتی ازخود نشان دادند .

بلی.. تکلیف یکسان بود این وظیفه ها هستند که به تناسب اشخاص متفاوت ند.

تکلیف حفظ واستواری واستحکام دین اما وظیفه علی علیه السلام با فاطمه  سلام الله علیها فرق دارد

این سکوت وآن فریاد

این ازحق گذشتن وآن بدنبال حق دویدن

این خانه نشینی وآن خانه ننشستن

این نگاه وآن گریان

واین ماندن وزخم دل خوردن وان رفتن وخون دل  ریختن...

وهمه ما تکلیفمان معلوم است !

 

دوست ودشمن ودوستی ودشمنی

 

چندبارزیارت عاشوراء خوندی ؟!

نه تو محرم بلکه تو کل عمرت!

تاحالا به این عبارت دقت کردی!؟

 

انی سلــــم لمن سالــــمکم وحرب لمن حاربکم

وولــــی لمن والاکم وعدو لمن عــــــاداکم...

تسلیم بودن – جنگیدن –دوستی –دشمنی !!!

کلماتی که درطول قرائت این زیارت نامه چندین  بارباخودت مرورمی کنی اونم باصدای بلند...

کان تمرین تولی وتبری که ازفروعات عقیدتی دین ماست پیامی به سرخی وحرارت روز واقعه داره !

مرور تاریخ عاشورا درفهم مراد ماازاین کلمات امام باقر علیه السلام به اینجا ختم میشه که دوستی ودشمنی وبعبارتی ولایت و عداوت نه تنها درقول بلکه باظهورآنها درکردارورفتار واعمال همون بزنگاه سقوط محبان ومدعیان دوستی امام حسینه که فکرمیکردند دعوت ازامام زمان با گفتار وسخنان پرآوازه ونامه نگاری تمام ولایت ودوستی ومحبته !!

آری فریاد شیعه عاشورا اینست که نه تنها بادوست امام دوست وبادشمن او دشمنیم بلکه درمقام عمل بادوستانشان دوستی وبادشمنان شان دشمنی میکنیم

این پیام زنده عاشورا ست درهمه زمان ها ومکان ها

 

 

 

شهادت سنگریزه ها...

 

خودشکن آیینه شکستن خطاست..

ابوجهل تعدادی سنگ ریزه درمشتش مخفی کرد وبه حضور پیغمبر رسید وگفت: توکه مدعی پیغمبری هستی ومی گوئی ازرازآسمان باخبری بگو ببینم درمشت من چیست؟

حضرت فرمود : آیا بگویم که درمشت توچیست یابگویم آنچه درمشت تو است به حقانیت من گواهی دهد؟

ابوجهل گفت:

این مورد نادرتر است بگو تا آنچه درمشت من است برحقانیت توگواهی دهد

به امرپیغمبر:

ازمیان مشت اوهرپاره سنگ   درشهادت گفتن آمدبی درنگ

لااله گفت والا الله گفت   گوهراحمدرسول الله سفت

چون شنید ازسنگ ها بوجهل این   زدزخشم آن سنگ ها رابرزمین

مولوی در مثنوی دراین حکایت نمونه ای ازلجاجت وحق ستیزی ابوجهل رااینگونه بیان می کند که : وقتی وی درمقابل شهادت سنگ ریزه هایی که درمشت خود مخفی کرده بود درحقانیت پیامبر قرار می گیرد به جای پذیرش حق وتسلیم درمقابل ایشان با لجاجت تمام همچنان برکفر خود پافشاری می کند وازشدت خشم وکینه سنگ ریزه ها را بر زمین می کوبد.

وتاریخ تکرار اندیشه هاست زمانی سنگریزه ازخشم برزمین میکوبیدند وزمانی قرآن می سوزانند وزمانی هم تمسخر وفیلم وکاریکاتور...

فاعتبروا یا اولی الابصار...


 

این هم بگذرد..!

 

انگشتری برای کاندیدا های منتخب..!

بهترین هدیه برای منتخبین وغیر منتخبین درعرصه انتخابات خصوصا براکسائی که چند ماه دیگه پشت کرسی خدمت توی مجلس قرار میگیرن ...اینه که:

روزی پادشاهی برکرسی حکومت نشست ونگین زیبائی برای تبریک بهش هدیه دادن..

باخودش گفت بهتره این نگین و بدم تا برام انگشتری بسازن که بادیدنش همیشه  لذت ببرم

منتهی اینکه به روی انگشتری چه بنویسه مرددشد لذاتمام خدمتگزاران ومشاوران رو خواست تا بهترین نظر رو انتخاب کنه..

اما نظرات خدمه چنگی به دل نزد ورضایت شو جلب نکرد تا درویشی رسید گفت :

سلطان بسلامت باشد

بنویسید:

این هم بگذرد..!

تا دراوج غم ودرنهایت شادی با نگاه به نگین انگشتر سلطانی غم وشادی ازحد نگذرد وهدف که خدمت به خلق است را فراموشی نگیرد

سلطان پسندید وخلعت به درویش هدیه کردند.

واما...

حالا خیلی هم اصرار نداریم که هزینه کنن وانگشتر بسازن اما روی مانیتور های روبروی صندلی های خدمت میشه این جمله رو نوشت تا نگاه هراز چند گاهی تلنگری باشه که مجلس برای خدمت به ملته نه مدیریت بر ملت...

سایه تون مستدام


 

روشن یم...

عکس زیبا ومتفاوت ازجشن بزرگ انقلاب 33

ما همه " روشــــن " هستیم .


اسلام یاانقلاب ؟!

 

انقلاب اسلامى يا اسلام انقلابى؟

…خوشبختانه در اين صد ساله اخير اين مسائل از نو مطرح شد. حرف  اين است: حالا كه مطرح شده است ما بر سر يك دوراهى قرار گرفته‏ايم. گفتيم كه اسلام با انقلاب پيوند دارد، بذر انقلاب در اسلام وجود دارد. ولى ما مسلمانهاى به اصطلاح انقلابى، ما كه الان، هم مسلمانيم و هم معتقد به انقلاب، بر سر يك دوراهى قرار گرفته‏ايم و اين دوراهى خيلى دقيق است

يعنى در ابتدا تشخيص داده نمى‏شود كه دو راه است اما واقعا دو راه است و تدريجا با يكديگر زياد فاصله مى‏گيرند و آن اين است كه انقلاب اسلامى يا اسلام انقلابى؟ آينده ما چه بايد باشد؟ راه آينده ما راه انقلاب اسلامى بايد باشد يا راه اسلام انقلابى؟

 درادامه بخونید......


سالروز انقلاب اسلامی بر مسلمانان مبارک


ادامه نوشته

بهار در دی ماه

 

9 دی قیام جامعه زنده انسانی در حفظ واحیاء مکتب اسلامی وفریاد بلند امر به معروف ونهی از منکر عاشورائی است .

واین همان مصداق عبرات است ،،،

اشکهائی که زنده کننده ومحیی است ومعبر عبور از تفکرات مادی وطبیعی ودنیائی بسمت عقلانیت ووحیانیت وجامعه انسانی است

و....نه از جنس اشک های مردم کوفه ...که زحمت چشم است  ومایه آزار دل...

9دی تجلی پیام زنده کربلاست

و دی بهار قلب های بصیر وثمره خون های شهیدالشهداست

واین کربلاست

که منتظر ماست ....

9 دی بهانه زنده کردن امر به معروف در جامعه

امام علي عليه‏السلام در حکمت 375، امر به معروف را از نظر ارزش سنجي جزو جهاد در راه خدا بحساب آورده و مراحل آن را توضيح مي‏دهد.

أول ما تغلبون عليه من الجهاد الجهاد بأيديکم، ثم بألسنتکم، ثم بقلوبکم؛ فمن لم يعرف بقلبه معروفا، و لم ينکر منکرا، قلب فجعل أعلاه أسفله، و أسفله أعلاه

 

(اول چيزي که در جهاد از شما مي‏گيرند جهاد با دست است، سپس با زبان، و بعد با دل، آن کس که حتي با قلبش بطرفداري با نيکيها و مبارزه با منکرات برنخيزد قلبش واژگون مي‏شود، بالاي آن پايين و پائين آن بالا مي‏رود «يعني حس تشخيص نيک و بد را از دست مي‏دهد و آنها را وارونه مي‏نگرد، چون، چنين عادت کرده است»)

يعني ترک نظارت ملي، و بي‏توجهي به مراحل امر به معروف، انسان را دگرگون نموده دچار مسخ ارزشها مي‏شود، هاضمه‏ي جامعه بيمار مي‏گردد که بد و خوب را ديگر تشخيص نمي‏دهد.

واین همان آسیبی است که جامعه اسلامی را شدیدا تهید می کند.

 

امام حسین و بیداری اسلامی

 

آیت الله بهجت ره و بحرین ومصر وعربستان!!

 از بحرين براى اطراف ممالك اسلامى نوشته و فرستاده شد كه بناى حسينيه چه طور است ؟ از عربستان جواب دادند:

 من بنى بناء للحسين ، فقد بنى بناء فى نار جهنم ! هركس بنايى براى حسين بسازد، قطعا بنايى در آتش جهنم ساخته است !

 ولى مصرى ها در جواب نوشتند:

 من بنى بناء للحسين ، فقد بنى بناء فى الجنه

 هر كس بنايى براى امام حسين (عليه السلام ) بسازد، قطعا بنايى در بهشت ساخته است

درمحضر ایت الله بهجت ج۲

 

روضه 30 ساله...

 

زندگی رهبر اسارت عاشورا امام سجاد علیه السلام درکلام رهبرمعظم انقلاب


زندگى امام سجاد عليه السلام بعد از عاشورا را مى‏توان به دو بخش تقسيم كرد: اول) دوره حماسه ساز اسارت; دوم) دوره بعد از اسارت .

 امام زين‏العابدين عليه السلام در دوره اول كه دوره‏اى پرهيجان و عبرت‏انگيز بود، همانند قهرمانى بزرگ با گفتار و رفتارش حماسه آفريد و همچون يك انقلابى پرخروش، به دشمنان مقتدر خود، در برابر همه، پاسخ‏هاى دندان شكن و پرخاشگرانه داد . در كوفه در مقابل عبيدالله بن زياد - آن وحشى خونخوارى كه از شمشيرش خون مى‏ريخت و سرمست‏باده غرور بود - آنچنان سخن گفت كه ابن زياد دستور داد: او را بكشيد! و اگر دفاع جانانه حضرت زينب عليها السلام نبود و اينكه بايد اينها را به عنوان اسير به شام مى‏بردند، به احتمال زياد مرتكب قتل امام سجاد عليه السلام نيز مى‏شدند .

 در بازار كوفه، همصدا و همزمان با عمه‏اش زينب و با خواهرش سكينه سخنرانى كرد و مردم را به هيجان آورد و حقايق را آشكار ساخت . در شام، چه در مجلس يزيد و چه در مسجد، در برابر انبوه جمعيت جنايت‏هاى دستگاه حاكم و حقانيت اهل بيت عليهم السلام براى امامت و خلافت را روشن كرد و به مردم هشدار داد .

 دوره دوم (دوره بعد از اسارت) كه بسيار طولانى (بيش از سى سال) است، بناى امام سجاد عليه السلام بر تلاش‏هاى زيربنايى و ملايم و حساب شده و آرام بود .

اين پرسيدنى است كه: چرا امام سجاد عليه السلام در دوره اول، آنقدر انقلابى و پرخاشگرانه ظاهر شد و در دوره دوم، نرم و آرام و ملايم و با تقيه؟

 ..............درادامه بخونید

ادامه نوشته

خطر عقبگرد!

 

مقام معظم رهبری:

زينب كبرى سلام‌اللَّه‌عليها در بازار كوفه، آن خطبه‌ى عظيم را اساساً بر همين محور(درس های عاشورا) ايراد كرد: «يا اهل الكوفه، يا اهل الختل و الغدر، أتبكون؟!». مردم كوفه وقتى كه سرِ مبارك امام حسين را بر روى نيزه مشاهده كردند و دختر على را اسير ديدند و فاجعه را از نزديك لمس كردند، بنا به ضجّه و گريه كردند. فرمود: «أتبكون؟!»؛ گريه مى‌كنيد؟! «فلا رقات الدمعه ولاهدئت الرنه»؛ گريه‌تان تمامى نداشته باشد. بعد فرمود:

 «انّما مثلكم كمثل التى نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا تتّخذون ايمانكم دخلاً بينكم». اين، همان برگشت است؛ برگشت به قهقرا و عقبگرد. شما مثل زنى هستيد كه پشمها يا پنبه‌ها را با مغزل نخ مى‌كند؛ بعد از آن‌كه اين نخها آماده شد، دوباره شروع مى‌كند نخها را از نو باز كردن و پنبه نمودن! شما در حقيقت نخهاى رشته‌ى خود را پنبه كرديد.

 اين، همان برگشت است. اين، عبرت است. هر جامعه‌ى اسلامى، در معرض همين خطر هست.

 

کشش بی کوشش

 

   جنس دوستی ومحبت ...

براءبن عازب(ازاصحاب بزرگ رسول خدا) درمدینه به محضر امام حسین علیه السلام آمد عرض کرد:

آقادوستت دارم .

امام فرمود: نه !!

تعجب کرد.

امام فرمود: بعدا معلوم میشود.

گفت : کی ؟

فرمود:همانکه پدرم گفت.....

بعد از شهادت امام حسین علیه السلام وقتی که اسراءبه مدینه برگشتند ،براءبن عازب راه می رفت وگریه می کرد ،گاهی به پیشانی،گاهی به دستهایش وگاهی به بدنش می زد دو دستی...

می گفتند:چرا اینطور می کنی؟

گفت: پیغمبر وامیرالمومنین علیهما السلام هردو به من فرمودند: براء توپسرم را می بینی ولی به فیض عظیم شهادت نائل نمی شوی، وتازه فهمیدم که چرا حسین به من فرمود:

اورا دوست ندارم.(بحار ج 1)

..........................

نکته باریک این جریان ادعای دوستی براء وانکار اون توسط سیدالشهداست.حالا وقتی علت این انکار روشن شد  میفهمیم که دوستی صرفا لقلقه زبان نیست بلکه باید درعمل هویدا باشه....بعبارتی دوست داشتن قولی نه اینکه دوستی ست اما جنس دوستیش ضعیفه بلکه اصلا دوستی ومحبت زبانی، دوستی نیست واین عمله که معیار سنجش دوست داشتن قرار میگیره

خیلی ها کنار پیغمبر شب وروز اظهار علاقه میکردن اما اویس قرن میشه دوست دار واقعی

واما دوست داشتن های ما به امام زمانمون که سر دراز دارد.....

 

اکمال دین یا متدینین !

 

غدیر صحنه دائمی امتحان امت پیامبر خاتم تا قیام قیامت...

روزکامل شدن ....یعنی چه؟ بوسیله چه؟  برای که؟

آیا تا رسیدن واقعه غدیر، دینی که خدای متعال بعنوان ختم ادیان فرستاده دارای نقصان است یا نه ،متدینین به این دین الهی دچار نقیصه هستند؟؟؟

بعبارتی با متن غدیر، نقص دین کامل شد یا نقص متدینین؟

 

محدوده زمانی غدیر محدود است یا نامحدود...آیامربوط به عصر حیات رسول الله بوده یا درتمامی قرون جاری است؟اگرهست به چه شکلی ؟

قبول ولایت مربوط به قالب جسمانی امیرالمومنین هست یا اینکه جامع بین جسم وروح که جاری درتمامی افراد وتمامی ازمنه باشد؟

چرا حضرت رسول از اعلان این امر برای امت هراسناک بود وبارها به تاخیر انداختند؟

بیعت با امیرالمومنین علیه السلام به چه معناست؟ دست به دست فشردن وبخ بخ که جواب نداد وفراموشی وانکار نتیجه نزدیک آن واقعه بود!!!

سئوال زیاده اما چون توی همین چندتای ابتدائی ردی ومشروطی ورپوزه زیاد داشتیم همین قدربسه !!

فهم حقیقی عید ولایت وامامت یعنی اتصال به امامی که منتظر بیعتی محکم درپس غیبت ماست.

عید الاعیاد مبارک

 الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت مولانا امیرالمومنین علی بن ابیطالب سلام الله علیه

 

عرفات وبی معرفتی !

 

چند جمله اندر عرفه دراوج بی معرفتی

1400سال ممکنه خیلی دور باشه اماهیچکس به 50 سال با نظر دوری نگاه نمیکنه

 اینو میگم تا یه سر به تاریخ برگردیم  تا با کمال تعجب ببینیم برهه ای ازاین تاریخ چند ساعت هم براشون خیلی دور بوده وبلکه چند ثانیه.

آره نمیخوام ذهنتو ببرم سر جریان پیغمبرکه هنوز عمر جسمانی به پایان نرسیده عده ای همه چیز یادشون رفت...  نه   یه کم جلوتر که بیای میبنی صحرای عرفاتی رو  که مسلمونای امت همین  رسول خدا که حدود200000نفر بودن ازسراسر ممالک اسلامی با رنگا وزبونای  متفاوت اما با دین وآئین مشترک اومدن و دارن با خدائی که همین پیغمبر بهشون نشون داد مناجات ودرد ودل میکنن

 وصدای العفو شون فضای آسمون و پرکرده  وخودشونو آماده رفتن به مشعر ومنا میکنن وکمی اونطرف تر وچند خیمه جلوترشخصیت اول جهان اسلام ونوه رسول ختمی وخلیفه خدای متعال  رو میبینن که بعد از دعا وسوزو گداز با خدای خود مسیری غیر از مشعر(محل شعور) ومنا وقربانگاه را انتخاب کرده ودرست برعکس همه اونا حرکت میکنه

حتما شنیدید رای با اکثریته!!

اما با این واقعه روشن شد این قاعده کلی نیست میدونید چرا؟

چون این قاعده وقتیه که آدما دریه سطح فکری ومعرفتی باشن اما وقتی اول شخص عالم اومد به میون دیگه اکثر واقل معنا نداره اول شخصی که به عقیده ما عقل کل وانسان كامل وخلیفه خدا روی زمینه....خود بخوان  حدیث مفصل

ببینم نکنه شماهم رفتین تو فکر این حرف تا ببینید درسته یا نه...!!

امامراقب باشید!!! لحظه ای تعلل یعنی از کاروان حسین بن علی عليه السلام جا ماندن وبه سوی مشعر ومنا رفتن  وهمون داستان تلخ بی معرفتی در عرفات...

خلاصه چی شد از اون هزاران نفر فقط عده قلیلی همراه حضرت شدن تازه عده ای که بعد توی مسیر خیلی هاشونم جدا شدن چون بخیالشون امام به حکومت میرسه و....اما دیدن خير

هدف؛ شهادت  وریخته شدن خونه  که با فکر سطحی و بی معرفتی قابل توجیه نیست كه نيست وفهمش شعور ميخواد نه وقوف

فردا عرفه ست ومائیم وتکرار واقعه....

میتونیم به فکر حال دعامون باشیم واین که کجا بریم صفاش بیشتر باشه یا اینکه ...مهار ناقه عمر رو ببریم بزنیم به طناب  خیمه ارباب که اگه قصدش خروج از عرفه غیبت بود  جزء بی معرفتان صحرای عرفات  انتظار نباشیم

ببخشید حرف زیاد بود اما فرصت کم 

انشا الله عرفه مون بی عرفه نباشه

 

صحن وسرای آسمان

 

قالَ الاِْمامُ الجَواد(عليه السلام) :

1- نياز مؤمن به سه چيز 

«أَلْمُؤْمِنُ يَحْتاجُ إِلى تَوْفيق مِنَ اللّهِ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.»:

 مؤمن نياز دارد به توفيقى از جانب خدا، و به پندگويى از درون خودش، و به پذيرش از كسى كه او را نصيحت كند.

2- استوار كن، آشكار كن!

«إِظْهارُ الشَّىْءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ.»:

اظهار چيزى قبل از آن كه محكم و پايدار شود سبب تباهى آن است. 



3- نامه امام جواد به دوستش (هرجاباشی امام باتوست...)

«كَتَبَ إِلى بَعْضِ أَوْلِيائِهِ: أَمّا هذِهِ الدُّنْيا فَإِنّا فيها مُغْتَرَفُونَ وَ لكِنْ مَنْ كانَ هَواهُ هَوى صاحِبِهِ وَ دانَ بِدينِهِ فَهُوَ مَعَهُ حَيْثُ كانَ وَ الاْخِرَةُ هِىَ دارُ الْقَرارِ.»:

 امام جواد(عليه السلام) به يكى از دوستانش نوشت: امّا در اين دنيا ما زير فرمان ديگرانيم، ولى هر كه خواسته او خواسته امامش و متديّن به دين او باشد، هر جا كه باشد با اوست و دنياى ديگر سراى جاودان است.

4- پسنديدن، در حكمِ پذيرفتن   (معیاری باعیار)

«مَنْ شَهِدَ أَمْرًا فَكَرِهَهُ كانَ كَمَنْ غابَ عَنْهُ، وَ مَنْ غابَ عَنْ أَمْر فَرَضِيَهُ كانَ كَمَنْ شَهِدَهُ.»:

 كسى كه در كارى حاضر باشد و آن را ناخوش دارد، مانند كسى است كه غايب بوده، و هر كه در كارى حاضر نباشد، ولى بدان رضايت دهد، مانند كسى است كه خود در آن بوده است.

 

فوائد گرما وسرما

 

                           گرما و سرما و فواید آن دو........درکلام امام صادق علیه السلام

 امام صادق ع به مفضل می فرماید:

به این گرما و سرما بنگر كه چگونه جهان را نگاه داشته اند. این دو دما با فزونى، كاستى و تعادل باعث شده اند كه این فصول و تنوع هواى در سال پدید آید، زیرا مصلحت انسان و تمام هستى در آنهاست.

نیز گویى كه سرما و گرما بدنها را دباغى مى كنند و باعث پایدارى و استحكام آنها مى گردند. اگر این گرما و سرما نبود و بدنها را سرد و گرم نمى كردند هر آینه فاسد و نابود مى شدند.

بنگر كه چگونه یكى از آن دو بتدریج و اندك اندك وارد دیگرى مى شود و آن دیگرى اندك اندك كم مى شود و دیگرى آرام آرام افزوده مى شود تا اینكه هر كدام در فزونى و كاستى به منتها درجه خود برسند. اگر یكى از آن دو ناگهان وارد دیگرى مى شد باعث بیمارى و زیان اجسام و ابدان مى گشت. این امر مانند آن است كه یكى از شما ناگهان از حمام داغ و پر حرارت وارد منطقه اى سرد و یخزده گردد. بى تردید این امر باعث زیانى عظیم و بیمارى بر جسم او مى شود.

پس اگر خداى جل و علا چنین تدبیر فرموده كه سرما و گرما بتدریج و اندك اندك وارد گردند به خاطر حفظ صحت و سلامت موجودات است. اگر تدبیر و حكمتى در كار نیست پس چرا ناگهانى وارد نمى شوند بلكه آرام آرام مى آیند و مى روند تا همه چیز سالم بماند؟

 

اگر حرارت نبود، میوه هاى سخت و تلخ، نرم و رسیده نمى شد تا تر و خشك شده اش خورده شود... اگر سرما نبود كشتزار اینگونه جوانه نمى زد و حبوبات، غلات و روزى آدمى را بر نمى آورد و آنقدر به دست نمى آمد كه باز در زمین بپاشند و برویانند.

نمى بینى كه سرما و گرما با آن همه سود و مصلحت باز بدن را به درد مى آورند؟ در این امر براى كسى كه بیندیشد درس عبرت نهفته است و دلیلى است بر آنكه امر و تدبیر حكیم و جهانیان براى صلاح و مصلحت آنان است.

 ///////////////////     توسرد وگرم روزگار وبا تغییرخوشی وناخوشی هاخوبه ما هم فائده  مون بیشتر ازمضرات مون باشه  !!

 

عاشقی ازمنظردین

 

      عاشق شدن ازمنظر دین.....اشکال دارد یا خیر ؟

 براى پاسخ به این سؤال كه اصلا آیا عشق اشكال شرعى دارد یا خیر، باید ابتدا مقصود از عشق را مشخص كنیم. عشق دو معنا دارد: یكى معناى عوامانه‏ى آن كه همان طغیان شهوت جنسى است و واقعا نامیدن این امر به عشق، جفا در حق عشق است. قطعا چنین طغیانى، مطلوب نیست و فضیلت كش است و انسان تنها با كمك عفاف و تسلیم نشدن در برابر آن سود مى‏برد. اما معناى دیگر آن، عشق پاك و خالص و راستین است كه نه تنها مذموم نیست، بلكه مى‏تواند مركب خوبى براى كمال انسان شود.

اگر در زبان عامیانه گاه گفته مى‏شود عشق شرعا اشكال دارد، قطعا معناى اول آن مورد نظر است و اشكال شرعى آن نیز روشن است. زیرا طغیان شهوت جنسى، موجب خروج از حریم‏هایى است كه انسان به طور طبیعى در آن محدوده

 

عمل مى‏كند. بهترین معیار تفكیك این دو عشق، آن است كه در نوع اول، انسان از خود بیرون نمى‏رود و محبوب را فقط براى خود مى‏خواهد و براى همین با وصال به محبوب، آتش عشق فروكش مى‏كند و خاموش مى‏شود. اما در مورد دوم، انسان محبوب را .........

درادامه بخونید.......

ادامه نوشته

زبانه های بی زبانی

 

در ((مسلك العرفاء)) مذكور است...

 شخصى به دیدن عارفى آمد در خانه عارف رسید دید عارف حرف مى زند و حال اینكه كسى پیش او نیست و چیزى نزد او نیست جز آنكه قدرى زر در نزد خود ریخته و شیشه و شمعى نهاده و دسته اى از نى را آتش زده با آنكه چراغ مى سوزد؛

پس آن مرد داخل شد بعد از سلام پرسید: جناب! شما با كه تكلم مى كنید؟

عارف فرمود: با این اشیاء كه مى بینى!

آن مرد گفت: اینها جمادند و بى شعور و قابل مخاطبه نیستند!

عارف گفت: تو غافلى چه آنكه همه اشیاء ناطقند و گویا، اما به زبان بى زبانى،

فرمود: از زر پرسیدم كه این عزت را از كجا یافته اى؟ در جوابم گفت: چون در معدن بودم جمیع حیوانات مرا لگد مى زدند و ذلیل بودم چون ذلت را اختیار نمودم خداوند این عزت را به من عطا فرمود و در نزد هر كس عزیز و محترم شدم و در نیستى كوبیدم تا هست شدم،

پس از شیشه پرسیدم: چرا هر جا شربت خوبى یا روغن محبوبى یا جوهر لطیفى هست در تو مى كنند و تو را عزت نموده و در جاى بلند مى گذارند؟ در جواب گفت: چون ظاهر و باطن من یكى است و طینت من صاف است و غل و غش ندارد و با مردم راست مى گویم، این عزت نصیب من شده،

 سپس از شمع پرسیدم: تو چرا مى سوزى؟ در جوابم گفت: من مومم و آن هم از زنبور به عمل آمده و آنچه زنبور از گیاه مى خورد هر چه حرام است موم مى شود و هر چه حلال و پاكیزه است عسل مى شود و چون از حرام به عمل آمده ام خواهم سوخت؛

پس از فتیله پرسیدم: تو كه از جنس موم نیستى تو چرا باید بسوزى؟ در جوابم گفت: براى مصاحبت با ناجنس مى سوزم كه یك دم به او رفیق شدم.

 

 تا توانى مى گریز از یار بد

یار بد، بدتر بود از مار بد

 

مار بد تنها تو را بر جان زند

یار بد بر جان و بر ایمان زند

 

پس از نى سوال كردم تو چرا مى سوزى؟ در جواب گفت: به جهت ادعاى دروغى كه كردم به جهت آن مى سوزم مى گویند اى كذاب نه آنكه تو مى گوئى من نى ام پس چرا شاخ و برگ بیرون مى آورى براى اینكه هر چیزى نیست شد نباید آثار هستى در او باشد! بلى    لم تقولون ما لا تفعلون. "

 

بیعت اویس قرنی با علی علیه السلام

 

 مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی درتوضیح فرازهایی از سوره حمد می فرماید:

شیعیان اثنى عشرى سه دسته اند. یك دسته براى تحصیل دنیا، عمل مى كنند، و غرضشان از نماز و روزه و خمس و حج، تحصیل دنیا است و مى خواهند خود را نزد مردم مقدس جلوه دهند و از این راه بهره اى ببرند. اینان همان مغضوب علیهم هستند. دسته دیگر، اهل آخرتند. آنان دنیا را نمى خواهند، اما غرضشان از عبادت، تحصیل حور و قصور و خلاصى از آتش جهنم است، اینها همان ((ضالین)) و گمراهان هستند. دسته دیگر هستند كه طالب خدا مى باشند و غرضشان از عبادت، قرب به خداوند و معرفت حق ((جل جلاله)) است، كه اینان همان انعمت علیهم هستند.

 

الهى زاهد از تو حور مى خواهد، قصورش بین

به جنت مى گریزد از درت یا رب، شعورش بین

 

دسته آخر كسانى مانند: اویس قرنى و سلمان فارسى و ابوذر و مقداد و عمار یاسر و كمیل بن زیاد و مالك اشتر هستند. حضرت امیر (علیه السلام)، درباره مالك اشتر مى فرماید: كان لى كما كنت لرسول الله مالك براى من، همانطور بود كه من براى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) بودم. نمى دانم این بزرگوار چه بود، جانم به فدایش، خدا مرا خاك پاى او قرار دهد. و نیز حضرت پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) درباره اویس ‍ مى فرماید: بوى خدا از سوى یمن به مشام من مى رسد. .............................................................................

در حدیثى چنین آمده است كه در اثناء جنگ صفین، مردم دسته دسته از اطراف مى آمدند و با امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیعت كرده و به سپاه آن حضرت مى پیوستند. روزى حضرت فرمودند كه: امروز صد نفر مى آیند و با من بیعت مى كنند. نود و نه نفر آمدند و روز بلند شد و وقت آن رسید كه حضرت براى استراحت بروند، اما همچنان در آفتاب گرم نشسته و انتظار مى كشیدند. ابن عباس مى گوید: شبهه اى براى من پدید آمد، زیرا تاكنون هر چه آن حضرت فرموده بودند، تخلف نپذیرفته بود. حضرت همچنان منتظر بودند كه اویس ‍ قرنى از راه رسید.

 ظاهرا ابتدا حضرت را نشناخت، سؤ ال كرد و حضرت را به او نشان دادند. وقتى به خدمت آن حضرت رسید، فرمودند: براى چه آمده اى؟ عرض كرد براى اینكه با شما بیعت كنم. فرمود: به چه بیعت كنى؟ عرض كرد: ((بمهجتى)) با سویداى قلب خود، و با دو دست با آن حضرت، بیعت كرد. و این امر منحصر و مختص به خود او بود. زیرا باقى مردم با یك دست بیعت مى كردند. و سپس آن بزرگوار با دو شمشیر، یكى در دست راست و دیگرى در دست چپ، جهاد كرد تا شهید شد. دیگران سپر را به دست چپ مى گرفتند تا خود را حفظ كنند، اما این بزرگوار تمام همش على (علیه السلام) بود و از خود خبرى نداشت، جانم به فدایش باد كه تن را قابل ندانست، لذا عرض كرد: ((بمهجتى. ))

پس اى عزیز! بهتر آن است كه در هنگام گفتن انعمت علیهم این بزرگواران را در نظر آورى. گفته اند كه وقتى بنده شروع به گفتن اهدنا الصراط المستقیم مى كند، حضرت حق مى فرماید: هذا عبدى و لعبدى ما ساءل این بنده من است و آنچه او بخواهد، به او عطا خواهم كرد. كفار ایراد كردند كه شما مى گوئید: اهدنا الصراط المستقیم و حال آنكه تحصیل حاصل، محال است. بنابراین معلوم مى شود كه شما گمراه هستید. از معصوم (علیه السلام) سؤ ال كردند، فرمود: اى ثبتنا على الصراط المستقیم، ((ما را بر راه راست، ثابت بدار)) در عین حال انسان در هر قدم محتاج به یافتن راه راست است.

 

طلبكار خدا را، منزل از ره دورتر باشد

به دریا چون رسید سیلاب، آغاز سفر باشد

ساعت جهانی به افق اهل بیت

 

                                  ساعت جهانی به افق اهل بیت علیهم السلام

اگه ازساعت واعداد تکراریش خسته شدین واگه گشتن عقربه های ساعت به دور خودش وامدن ثانیه های تکراری وروزمرگی اذییتتون میکنه ..بخونید عاشقان اهل بیت نوش جانتان:

درروایت واردشده است به آنکه روزرابه دوازده ساعت قسمت کرده اند،وهرساعتی رابه یکی ازدوازده امام علیهم السلام نسبت داده اند،وازبرای هرساعتی دعائی مخصوص ذکرنموده اند

ساعت اول:  مابین طلوع فجرتاطلوع آفتاب واین ساعت منسوب به حضرت امام المتقین ویعسوب المسلمین امیرالمومنین صلوات الله علیه واله است

ساعت دوم :  ازطلوع آفتاب است تازائل شدن حمره ان ازجانب مشرق وآن ساعت منسوب است به حضرت امام السرو العلن امام حسن صلوات الله علیه.

ساعت سوم:  اززائل شدن سرخی آفتاب است تابلند شدن روز وآن ساعت منسوب به حضرت امام حسین علیه السلام  است.

ساعت چهارم :  ازازتفاع روزاست تازوال آفتاب(وقتی از وسط آسمان به جانب مغرب میل کند) وآن ساعت منسوب است به حضرت سیدالساجدین امام زین العابدین علیه السلام.

ساعت پنجم :  اززوال آفتاب تاآن زمان که اززوال به قدر چهاررکعت نماز بگذرد که منسوب به امام الباطن والظاهر امام محمد بافر علیه السلام است.

ساعت ششم:   بعدازگذشتن مقدار چهاررکعت اززوال است تانماز ظهروان منسوب به امام بحق ناطق امام جعفر صادق علیه السلام است.

ساعت هفتم : ازوقت نماز ظهرتاگذشتن مقدار چهاررکعت قبل ازعصر که منسوب به حضرت موسی کاظم علیه السلام است.

ساعت هشتم : ازگذشتن چهار رکعت پیش ازعصر است تاوقت نماز عصر وآن منسوب به ثامن الائمه علی بن موسی الرضا علیه السلام است.

ساعت نهم : ازنامز عصراست تاگذشتن دوساعت که منسوب به حضرت جواد الائمه علیه السلام است.

ساعت دهم : بعدازگذشتن دوساعت ازنماز عصر است تانزدیک زردشدن آفتاب که منسوب به امام الرضی المرضی حضرت علی النقی علیه السلام  است.

ساعت یازدهم :  پیش اززردی آفتاب است به اندک زمانی تا وقت زرد شدن آن که منسوب به امام عسکری علیه السلام است.

ساعت دوازدهم : ازوقت زردی آفتاب(افق) تاغروب آن که منسوب به حضرت صاحب العصر والزمان علیه صلوات الله الملک المنان است.

این روایت شریف ودعاهای هر کدام از ساعات مذکور به طور مفصل در کتاب قیم مفتاح الفلاح جناب شیخ بهائی ره آمده است اما نکته ای  که به ذهن می رسد آنست که

آیا برای اول شخص عالم یعنی حضرت رسول الله خاتم صلوات الله علیه وهمچنین صدیقه مرضیه فاطمه زکیه سلام الله علیها ساعتی مشخص نشده یا حقیقت چیز دیگری است ؟

آری وقتی که روایات دیگررابررسی میکنیم وبه این روایت زیبا ضمیمه می نمائیم لطایف عرشی نصیب محبان ودوست داران ائمه هدی علیهم صلوات الله میشود وآن حدیث امام صادق علیه السلام درمورد شب قدر است که می فرماید:

اللیل فاطمه ....

شب فاطمه است .

 یعنی اگر روز را به 12ساعت وان را به 12امام مفترض الطاعه تقسیم کردیم می ماند شب که خود به تنهایی 12ساعت است واین 12ساعت منسوب به  حضرت ام ابیها وام الائمه فاطمه زهراست.

واولین شرح شب،  بین الطلوعین است  وتفصیل این بین الطلوعین که درروایات هم حکم روز دارد وهم حکم شب، لیل است

آری علی علیه السلام اجمال فاطمه سلام الله علیها وفاطمه تفسیر وتفصیل  علی است.

می ماند ساعت حضرت رسول اکرم که محیط بر 24 ساعت تقسیم شد ه است

چه ساعتی ؟

که درساعت نمی گنجد وهمه این ساعات وتقاسیم مظهر وائینه آن وجود سرمدی وملکوتی است

کلهم نور واحد....

لطایف بیش از حد تصور است اما مجال نیست .

خوبه پیروان وعاشقان اهل بیت ساعات زندگیشون که به اعداد بی روح میگذره با یاد ونام اهل بیت ومعرفت آن ذوات مقدس، پرمعنا وارزشمند وآسمانی کنند

  شباتون ...ساعاتتون وثانیه هاتون به افق اهل بیت علیهم السلام

ببخشید ساعت تون چنده ؟

یاعلی