رابطه سیاست با دین
درباره رابطه دین وسیاست سه فرضیه بلکه نظریه مطرح است:
1-تفکیک دین وسیاست که غرب به خاطر انحرافات کلیسا طرفدارسرسخت آن است وروشنفکران مسلمان غرب زده ازآن الهام می گیرند.
2-عینیت دین وسیاست که ازشعارهای کوبنده مرحوم مدرس بود ودرراه آن قهرمانانه جان باخت
3-تبعیت سیاست ازدین که نظریه ای جامع وکامل ازصدرای شیرازی ست. نظریه ای که ازنگاه اندیشمندان حوزه سیاست مغفول مانده است.
شعارتفکیک نه تنها باشعارعینیت بلکه با شعار تبعیت سیاست ازدین نیز درتضاداست. زیراطرفداران تفکیک هدفشان حذف دین اززندگی مدنی ،اجتماعی، سیاسی واقتصادی مردم ومحبوس کردن آنها درکلیساها،معابد،مساجد ومطرح کردن آن به عنوان امری فردی وشخصی بلکه قلبی است .براین اساس ،دین هیچ گونه کاربردی درروابط اجتماعی ،اقتصادی وامورسیاسی وحکومتی مردم ندارد وطبعا تاثیری درنهضت هاوقیام های ضداستکباری مردم مظلوم وستمدیده نخواهدداشت.چنین دینی موجب دغدغه،اضطراب وپریشانی زورمندان غارتگروقدرتمندان اشغالگر نیست وازناحیه آن ،خطری آنها راتهدید نمی کند ؛بنابراین باید ملت های مظلوم بیدارباشندودین منهای سیاست رابرنتابند.
اما درباره نظریه مدرس که می فرماید سیاست ماعین دیانت ماست ودیانت ما عین سیاست ماست پرسش آنست که این نظر چگونه قابل تبیین است ؟
مثلا سیاست دولت جمهوری اسلامی درمورد انرزی هسته ای گاهی باتعلیق داوطلبانه مطرح می شود وزمانی باطرح مسئله شریک سازی کشورهای غیرمتعهد،تقارن می یابدوممکن است تازمان تحقق آرمان ملت که استفاده صلح آمیز ازآن انرزی بیکران است،دستخوش تغییراتی دیگرشود. آیاهمه این سیاست ها عین دیانت است یابعضی ازآنها؟
اگربگوئیم همه آنها عین دیانت است بادینی سروکارپیدامی کنیم که همواره باشرائط روزتغییر می کند واگربگوئیم بعضی ازآنها عین دیانت است هم ترجیح بلامرجح است وهم مستلزم این است که بقیه آنها خارج ازدین باشد.
درموردنماز وروزه می توانیم بگوئیم آنها عین دیانت اند. اگرکسی مطابق شرایطی که اسلام بیان کرده،نمازبخواند وروزه بگیرد ،دیانتش عین نماز وروزه ونماز وروزه اش عین دیانت است. هرچند دایره دین،وسیع ترازنمازوروزه است ولی درحوزه این دوعمل ،عینیت تحقق دارد. البته نماز وروزه وسایر احکام عملی اسلام مربوط به بخشی ازدین یعنی شریعت است.
درحقیقت ،منظورازعینیت ووحدت دین وسیاست ،عینیت یا وحدت سیاست وشریعت است؛چراکه دین محدوده ای وسیع دارد وعلاوه براصول اعتقادی ،فروع عملی رانیزشامل می شود .شریعت همان فروع عملی است.
بنابراین ،نسبت میان دین وشریعت ،عموم وخصوص مطلق است .اگرسیاست،عین شریعت باشد یابه عبارت دقیق تر،بخشی ازشریعت باشد ،ازطریق شریعت به عنوان بخشی ازدین مطرح می شود ولذا تمام فعالیت های سیاسی درحوزه دین قرار می گیرد وشعار تفکیک دین از سیاست وتفکیک سیاست ازدین، هیچ وپوچ می شود.درحقیقت،مدرس باشعارعینیت می خواست شعارتفکیک دین وسیاست راخنثی کندوراه رابرسکولارهای غرب زده که سیاست دینی وشرعی رابرنمی تابیدندودرصددانزوای اسلام بودندرامسدود کند.
فقه اسلامی تنهافقه عبادی نیست بلکه علاوه برآن درحوزه اقتصاد ،سیاست، حقوق خانواده، حقوق جزا وحقوق بین الملل نیزواردشده ومسلمانان موظف اند تمام ابعاد فقه رااطاعت کنند واسلام راتنها درکنج مساجد برای عبادت نخواهند ودرتمام حوزه های فردی واجتماعی ،آن را به کار گیرند.
مدرس یک تنه دربرابر جبهه سکولار قیام کرده بود وبرای خنثی کردن شعارشوم آنها چاره ای نداشت جزاینکه شعارکوتاه ورسا وهمه فهم عینیت رامطرح کند وچه بسا اگراومجال می یافت که درمحیطی آرام وبه دورازآشفتگی های سیاسی به تجزیه وتحلیل بنشیند،همان نظریه کامل صدرای شیرازی راکه قبل ازومطرح شده بود را می گفت .چراکه شعارعینیت همان طور که اشاره شد خالی ازاشکال نیست..
نظریه تبعیت :
صدرا معتقداست نبوت ،روح شریعت ،وشریعت ،روح سیاست است وهمانطور که شریعت بدون نبوت پیکربی جان وتن مرده ای است که هیچ خاصیتی ندارد وهرچه بماند ،مشام راآزرده تر می کند، سیاست منهای شریعت نیز پیکری بی جان وتنی مرده است که باعفونت خود محیط زندگی راآلوده کرده وسلامت انسان ها ،بلکه حیوانات رابه خطر می اندازد.
صدرانظریه عینیت رابه برخی ازفلاسفه نسبت داده ومدعی است این دسته هستند که فرقی میان شریعت وسیاست قائل نیستند؛حال آنکه افلاطون درکتاب نوامیس به نقد عقیده آنها پرداخته ونقاط ضعف آن را آشکار کرده است .وی میان شریعت وسیاست ،ازچهارجهت تفاوت قائل شده است :مبدء ، غایت ، فعل ، انفعال.
بعبارتی رابطه شریعت وسیاست مانند رابطه نفس وبدن است. همانطور که بدن تابع نفس است وجزدرموارد بیماری وکسالت یاخستگی وافسردگی ،ازاطاعت آن تخلف نمی کند وهمواره مجری فرامین ودستورات صادرازنفس است وجزاجرای موبه موی آنها وظیفه ای برای خود نمی شناسد واگراجرانکند،ازسرناتوانی است ،نه ازسرطغیان وسرکشی، سیاست نیزباید بطورکامل مطیع شریعت باشد وهمواره روح شریعتدرکالبد سیاست دمیده شودتاازحیات معنوی والهی برخوردار باشد وازقرارگرفتن درخدمت شهوات نفسانی ووساوس شیطانی بپرهیزدچراکه ضرر وزیانش دامنگیر توده های مظلوم ومحروم خواهد شد.
زیباترین تعبیری که صدرالدین شیرازی درباره رابطه سیاست وشریعت به کار می برد ، رابطه عبودیت ومولویت است . وی سیاست راعبد وشریعت رامولا می شمارد.
دراینجا عبدبمنزله برده مملوکی که هیچ توانی ندارد وسربارمولای خویش است ، نیست. ومولا هم ازسنخ موالی عرفی وارباب زور وزر وتزویر نیست. بل این مولویت الهی است که به مملوکش تکامل ،تعالی، شخصیت،حریت،وعزت می بخشد وراهگشای اوبه سوی شکوفا شدن استعدادها وبه فعلیت رسیدن قو ه ها وظهور وبروز توانمندی ها وتحقق آرمان ها وایده ها وبه بارنشستن امیدها وآرزوهاست.
کیست مولا آن که آزادت کند طوق رقیت زپایت واکند
سیاستمدارازمنظر صدرا
ازنظر صدرالدین کسی درخورپرچمداری سیاست متعالی است که قوای عاقله،متخیله،ومحرکه اوبه کمال رسیده باشد،تابتواندباقوه حساسه ومحرکه خود،مجری آحکام الهی وسرکوبگردشمنان خدا باشد ومدینه فاضله خودراازدستبردمشرکان وفاسقان وهمه اهالی مدینه جاهله حفظ کند.
این اولین شرط رئیس مدینه فاضله یا متعالیه است وبقیه شرائط عبارت اند از:
تمامیت اعضا،فهم نیکو،حافظه قوی،زیرکی وهوشیاری کامل،بیان نیکو،دوستدارعلم وحکمت،مهارشهوت،دفاع سرسخت ازعدالت وقاطعیت درتصمیمات و...
اما اینکه چه کسانی حائز این شراط بوده وقابلیت ریاست بر جامعه فاضل ومتعالی را دارند ،درحوزه معارف ودین بطور مبسوط بررسی شده که مجال پرداختن به آن فرصت دیگری میطلبد
لیکن آنچه درنوشتار متعالی بیان شد بینشی نو دراداره جامعه انسانی به اهل سیاست عرضه می دارد که دقت وکنکاش درآن موجبات ترقی وپیشرفت حکومت اسلامی شیعی رابدنبال خواهد داشت.
والسلام
*درامتداد ظهور طالب حضوریم