خودشکن آیینه شکستن خطاست..

ابوجهل تعدادی سنگ ریزه درمشتش مخفی کرد وبه حضور پیغمبر رسید وگفت: توکه مدعی پیغمبری هستی ومی گوئی ازرازآسمان باخبری بگو ببینم درمشت من چیست؟

حضرت فرمود : آیا بگویم که درمشت توچیست یابگویم آنچه درمشت تو است به حقانیت من گواهی دهد؟

ابوجهل گفت:

این مورد نادرتر است بگو تا آنچه درمشت من است برحقانیت توگواهی دهد

به امرپیغمبر:

ازمیان مشت اوهرپاره سنگ   درشهادت گفتن آمدبی درنگ

لااله گفت والا الله گفت   گوهراحمدرسول الله سفت

چون شنید ازسنگ ها بوجهل این   زدزخشم آن سنگ ها رابرزمین

مولوی در مثنوی دراین حکایت نمونه ای ازلجاجت وحق ستیزی ابوجهل رااینگونه بیان می کند که : وقتی وی درمقابل شهادت سنگ ریزه هایی که درمشت خود مخفی کرده بود درحقانیت پیامبر قرار می گیرد به جای پذیرش حق وتسلیم درمقابل ایشان با لجاجت تمام همچنان برکفر خود پافشاری می کند وازشدت خشم وکینه سنگ ریزه ها را بر زمین می کوبد.

وتاریخ تکرار اندیشه هاست زمانی سنگریزه ازخشم برزمین میکوبیدند وزمانی قرآن می سوزانند وزمانی هم تمسخر وفیلم وکاریکاتور...

فاعتبروا یا اولی الابصار...