مرحوم علامه تهراني ره مي فرمايد:

 شخصى از اهل تفكّر و مراقبه در گوشه‏اى از صحن حضرت رضا عليه السّلام نشسته و در دريائى از تفكّر فرو رفته بود، يكمرتبه حالى به او دست داد و صورت ملكوتى افرادى را كه در صحن مطهّر بودند مشاهده كرد؛ ديد خيلى عجيب و غريب است.

 صورتهاى مختلف زننده و ناراحت كننده از اقسام صور حيوانات، و بعضى از آنها صورتهائى بود كه از صورت چند حيوان حكايت ميكرد. درست مردم را تماشا كرد؛ در بين اين جمعيّت كسى نيست كه صورتش سيماى انسان باشد، مگر يك نفر سلمانى كه در گوشه صحن كيف خود را باز كرده و مشغول اصلاح و تراشيدن سر كسى است؛ ديد فقط او به شكل و صورت انسان است.

از بين جمعيّت با عجله خود را به او كه نزديك در صحن بود رسانيد و سلام كرد و گفت: آقا ميدانيد چه خبر است؟

سلمانى خنديد و گفت: آقا تعجّب مكن، آئينه را بگير و خودت را نگاه كن!

خودش را در آئينه نگاه كرد؛ ديد صورت خود او هم به شكل حيوانى است؛ عصبانى شده آئينه را بر زمين زد.

سلمانى گفت: آقا برو خودت را اصلاح كن، آئينه كه گناهى ندارد.