نه با حسین نه علیه حسین علیه السلام...!

 هرثمة بن سليم روايت كرده:

همراه على بن أبي طالب در جنگ صفين بوديم. هنگامى كه به كربلا رسيديم، با ما نماز خواند و پس از سلام نماز، قدرى از تربت آنجا برداشت و بوييد و سپس فرمود:

«هان اى تربت! قومى از تو به حشر مى‏روند و بدون حساب به بهشت وارد مى‏شوند». هرثمه، سراسيمه گشت و سخن امام همچنان در خاطرش بود ولى آن را نمى‏پذيرفت. پس هنگامى كه نزد همسرش «جرداء بنت سمير» كه شيعه على بود، بازگشت، آنچه را از امام شنيده بود با وى در ميان گذاشت، همسرش به وى گفت: «اى مرد! ما را به تو چه باشد؛ زيرا امير المؤمنين عليه السّلام چيزى جز حق نمى‏گويد

 روزها گذشت و آن زمان فرا رسيد كه ابن زياد، لشكريانش را براى جنگ با ريحانه رسول خدا فرستاد و هرثمه در ميان آنان بود و هنگامى كه به كربلا رسيد و حسين و يارانش را ديد، سخن امام امير المؤمنين عليه السّلام را به ياد آورد و از جنگ متنفر شد و به سوى امام حسين عليه السّلام رفت و آن حضرت را به آنچه از پدرش شنيده‏بود، آگاه كرد.

امام به وى فرمود: «آيا تو با ما هستى يا بر عليه ما؟» او گفت: نه همراه تو هستم و نه بر عليه تو، از اهل و فرزندانم جدا شده و از ابن زياد بر آنها مى‏ترسم.امام وى را نصيحت كرد و فرمود: «از اينجا دور شو تا كشته شدن ما را نبينى، زيرا سوگند به آنكه جان محمد در دست اوست! هر كس كشته شدن ما را ببيند و به كمك ما نشتابد، خداوند او را به آتش وارد مى‏كند ...»

.هرثمه» از كربلا دور شد و كشته شدن امام حسين را مشاهده ننمود

این برگی ازعبرتهای عاشوراست برای آنهائی که فهمیدند قتیل العبرات یعنی چه...

الهی عاقبت محمود گردان