قضا و قدر و اراده‏ى خدا همان تحقق جهان براساس نظام على و معلولى است كه اراده‏ى انسان هم جزیى از این نظام است. تنها نكته‏اى كه در این جا باید بیفزاییم این است كه به تعبیر شهید مطهرى، در جهان بینى الهى باید بدانیم كه امور دیگرى نیز در جریانات جهان دست اندركارند كه از آن جمله امورى چون دعا و صدقه و... است؛ یعنى این‏ها خود از مظاهر قضا و قدرند كه از مجارى معنوى در تغییر و تبدیل سرنوشت‏ها مؤثرند ".

در خصوص دعا نكته‏ى دیگرى نیز قابل توجه است. برخى مى‏پندارند دعا، با اعتقاد به این كه خدا حكیم است و كارها را بر وفق مصلحت انجام مى‏دهد، منافات دارد؛ زیرا یا آنچه كه مى‏خواهیم با دعا تغییر دهیم موافق حكمت و مصلحت است، كه در این صورت خود خدا آن را انجام مى‏دهد، یا مخالف آن كه در این صورت امكان ندارد خدا بر خلاف حكمت و مصلحت عمل كند. هم چنین برخى دعا را منافى تسلیم و رضا دانسته‏اند و مى‏گویند كسى كه دعا مى‏كند، یعنى به آنچه خدا داده راضى و تسلیم نیست. همه‏ى این اشكالات از این جا پیدا شده كه پنداشته‏اند خود دعا بیرون از حوزه‏ى قضا و قدر الهى است. در صورتى كه دعا و استجابت دعا نیز جزیى از قضا و قدر الهى و در واقع، جزیى در نظام على و معلولى است و لذا نه با رضاى به قضا منافى است نه با حكمت الهى. ".

بنابراین، مى‏توان مسأله را این طور مطرح كرد كه رضا و تسلیم، بعد از عمل است و دعا، قبل از عمل. یعنى انسان قبل از تحقق كار، باید دعا كند (زیرا دعا نیز یكى از عوامل مؤثر در نظام عالم است)، اما نتیجه هر چه شد (موافق دعا و درخواست وى یا مخالف آن) باید به آن راضى و تسلیم باشد. غیر از این كه خومد دعا مطلوبیت ذاتى هم دارد، یعنى خود دعا یك نوع ارتباط با خداست كه به خودى خود (جداى از پذیرفته شدن یا نشدنش) خوب است